نوع مقاله : مقاله پژوهشی
موضوعات
مقدمه
عملیات تبدیل واقعیتهای پیوسته (نسخه های خطی و اسناد چاپی، صوت و تصویر و حتی اشیا) به کمیت های گسسته، و پردازش آن داده ها با پردازشگرهای دودویی را دیجیتایزشدن مینامند و از فرایند تاریخیای که در آن، دیجیتایزشدن، ممکن، متداول، و مسلط شد، «انقلاب دیجیتال» نامیده میشود. پس دیجیتایز شدن با سه مؤلفه پیکربندی[1] میشود: 1) گسسته شدن[2] بازنمایی واقعیتها در قالب داده؛ 2) کمّی شدن[3] کیفیت در این فرایندها؛ 3) رایانشی شدن[4] پردازش دادهها. بهگونهای مشابه، انقلاب دیجیتال را نیز میتوان با سه مؤلفه پیکربندی نمود: 1) اتصال زیرساختهای مخابراتی به یکدیگر، و ارتباط سامانه های تلفن و داده در قالب نظام یکپارچه؛ 2) جایگزینی محتواهای فیزیکی با دیجیتال، و جایگزینی خدمات حضوری با غیرحضوری؛ 3) توسعۀ تعدد و تنوع دسترسی به منابع اطلاعاتی و گذرگاههای ارتباطی در جغرافیاهای گستردهتر و در جمعیت های گوناگون تر (Siebel, 2023, pp.18-19). از همین رو انقلاب دیجیتال را در پنج مرحلۀ متفاوت ولی مرتبط صورت بندی5 میکنند: 1) اختراع ریزتراشه ها، توسعۀ رایانه های شخصی، و عمومی شدن کاربری آنها؛ 2) معرفی اینترنت، گسترش نفوذ آن، و بهبود دسترسی به خدمات آن؛ 3) پدیداری و رواج شبکه های اجتماعی و کلانداده ها؛ 4) رواج فناوریهای رایانش سیار در مخابرات، سامانه های اطلاعات جغرافیایی، و خدمات اینترنتی مکان محور؛ 5) فراگیری فرایندهای خودکارسازی و غلبۀ هوش مصنوعی بر دیگر فناوریهای دیجیتال.
ولی دیجیتال شدن، (به لحاظ زمانی) پس از دیجیتایز شدن و (به لحاظ دامنه) ورای دیجیتایز شدن است: 1) کاربرد فناوریها برای بازطراحی سازوکارها و بهینه سازی فرایندها؛ 2) تلاش برای بهبود تجربۀ کاربری و افزایش رضایت از سامانه ها؛ و 3) نوآوری مستمر و استمرار تعامل در اکوسیستم دیجیتال. کلیدواژگان بهینه سازی (تحقیق در عملیات)، تجربۀ کاربر/مشتری (بازاریابی و طراحی تعامل)، و نوآوری و تخریبِ خلاق (مدیریت) در این شبکۀ مفهومی قرار دارند، و گفتمان غالب دگرگونیهای دیجیتال را فنی-اقتصادی مفصل بندی6 میکند. ولی دیجیتال شدن، صرفا فنی-اقتصادی نیست و «فرایند تاریخی-اجتماعی طولانی و پیوستهای است که همۀ حوزه های فعالیتهای جامعه در آن بازپیکربندی میشوند» (George, 2020) و میتوان آن را به مثابه سرمایهداری دیجیتال و گذار به یک صورت بندی اجتماعی سرمایه داری نگریست. ورای دیجیتایز شدن و دیجیتال شدن، با مفهوم دگرگونیهای دیجیتال7 مواجه ایم که محدود به بازپیکربندیِ فناوریها یا سازمانها یا کسب وکارها نیست، و بر این تمرکز و تاکید دارد که همه فرایندها، فعالیتها و فضاها، در وضعیت دیجیتال، بازصورت بندی میشوند، و گفتمان دگرگونیهای دیجیتال (در متون دانشگاهی، رسانهها، و حوزۀ عمومی) نیز باید بازمفصل بندی شوند و صرفا فنی-اقتصادی بازنمایی و بازشناسی نشوند، زیرا دگرگونیهای دیجیتال، به لحاظ دامنۀ موضوع، گسترۀ اثر، شدت تغییر، پهنۀ جغرافیایی، گسترۀ جمعیتی، و استمرار دگرگونی، فراروندی ورای دیجیتال شدن هستند، و به بازاندیشی و بازطراحی فرایندها و فعالیتها در فضای دیجیتال و حتی فضای فیزیکی منتهی میشوند. دگرگونیهای دیجیتال در سه سطح رخ میدهند: 1) توسعه و ارتقای پیوستۀ زیرساختهای فنی و فناوریهای کاربردی؛ 2) بهبود توانایی، کارایی، اثربخشی، و عملکرد (با کاربرد فناوری و با فناورانه شدن فرایندها)؛ 3) توسعۀ فعالیتها و ظرفیتها - ورای فناوریها و فرایندها (Aguiar, 2023, pp.37-38). سطح نخست، فنی-ابزاری، و سطح دوم، اقتصادی-مدیریتی است؛ ولی سطح سوم میتواند غیرفنی-غیراقتصادی باشد تا کردارهای و کنشهای اجتماعی را هم دربر گیرد. دگرگونیهای دیجیتال، فقط دربردارندۀ تغییر فناوری و تغییرِ پیکربندیِ آن نیستند؛ بلکه چگونگی کار کردن و به کارگرفته-شدن این فناوریها (کارکردها و کاربردهای آنها) را نیز صور تبندی میکنند، و جایگاه و نقش آنها در دگرگونیهای اجتماعی را نیز مفصل بندی میکنند. ولی پیکربندیِ فناوری و صورت بندیِ دگرگونیهای اجتماعی، در متون مهندسی و مدیریت، اغلب با ابزارانگاری و مثبتانگاری از فناوری، مَفصل بندی میشود؛ و اشاعۀ این فنی انگاری و اقتصادی انگاری از دگرگونیهای دیجیتال، مسئله مند و شایان مطالعه است. دگرگونیهای دیجیتال باید به مثابه دگرگونیهای اجتماعی بازصورتبندی شوند و در مناسبات اجتماعی، بازحک شوند.
1. بیان مسئله
هرچند فنی و ابزاری انگاشتنِ دگرگونیهای دیجیتال، در صنعت و در متون مهندسی یا فناوری اطلاعات، مسئله-مند است؛ ولی نفوذ آن بهمثابه گفتمان غالب در متون دیگر رشتههای دانشگاهی (مانند مدیریت و ارتباطات) مسئله متفاوتی است، و تسلط و تصلب آن بهمثابه گفتمان در دیگر رشتههای دانشگاهی، چالشی مهمتر است. پس در این رشتهها نیز دگرگونیهای دیجیتال، به امر فنی (نه اجتماعی) و ابزاری (نه معرفتی) فروکاسته میشوند: امر اجتماعی به امر فنی تقلیل مییابد، و فنشناسی به فن تقلیل مییابد. محور دگرگونیها، فناوری (و نه انسان: چه طراحان فناوری، و چه کاربران آن) انگاشته میشود و دگرگونیهای دیجیتال، فنیانگاریِ و ابزاریانگاری میشود. ادعای این مقاله آن است که گفتمان دگرگونیهای دیجیتال، از مهندسیِ رایانه و فناوری اطلاعات به متون مدیریت و ارتباطات وارد شد، و در این رشتهها نیز فنیانگارانه و ابزارانگارانه باقی ماند و مسلط شد. این گفتمان در مدیریت، بر: 1) کارایی، اثربخشی، و بهرهوری؛ 2) خلق ارزش، کسب منفعت، و رهبری روندها؛ 3) مطلوبیت اقتصادی[5] (و فروکاست آن به فایده[6] و فروکاست فایده به سود مالی[7])، تمرکز دارد (که هستههای هستیشناختی و وقتههای معرفتشناختی رشته مدیریت هستند، و البته بدیلهایی دارند که کمتر به آنها توجه میشود). مسئله این است که دالهای رشتهای مدیریت، در گفتمانهای رشتههای دیگر (مانند ارتباطات) نیز بازتاب و پژواک یافتهاند، و فنیانگاری و اقتصادیانگاری دگرگونیهای دیجیتال، حتی در متون دیگر رشتهها (مانند ارتباطات) نیز نقد نمیشوند. پس دگرگونیهای دیجیتال، فقط فنی-ابزاری و فقط اقتصادی-مدیریتی صورتبندی و مفصلبندی میشوند؛ و آن گفتمان وارداتی به مدیریت (و صادراتی از آن) بازتولید میشود و خود را بازتولید میکند. انتقادهایی که میتوان به گفتمان غالب دگرگونیهای دیجیتال وارد کرد عبارتند از: 1) دگرگونیهای اجتماعی را به تغییرهای فقط فنی (و دسترسی به آنها، و/یا دستکاری با آنها) تحویل و تقلیل میدهد؛ 2) به بروندادها و پیامدهای ناگوار یا ناخواستۀ فناوری و دگرگونیهای فناورانه (مانند نهادینه شدن و نهادمند شدن نظارت فناورانه و نقض فناورانه حقوق کاربر) نمیپردازد؛ 3) به محدودیتها یا چالشهای اجتماعی این دگرگونیها نمیپردازد. این گفتمان، دگرگونیهای دیجیتال را از مناسبات اجتماعی فک میکند؛ و این دگرگونیها را تنها در مناسبات اقتصادی حک میکند که (در سرمایهداری) از مناسبات اجتماعی فک شدهاند. گفتمان دانشگاهی غالب نیز دگرگونیهای دیجیتال را از ابعاد فرهنگی-اجتماعی آن زمینهزدوده میکنند و این دگرگونیها را در گفتمانهای رشتهایِ “مدیریت” باززمینهمند میکنند، که بسیاری از وقتهها و مفصلبندیهای آن، استخراجی یا اقتباسی از فناوری یا مهندسی است، و در مظان اتهام زمینهزدودگی گزارهها از گفتمانها (و زمینهزداییِ گفتمانها از بافتهای اجتماعی) هستند. منظور از ابعاد فرهنگی-اجتماعی، هم موانع و محدودیتها (مانند نابرابریها، شکافها، و انسدادها)، و هم فرصتها و ابتکارها (مانند پویشها، کارزارها، و کنشگریها) در دگرگونیهای دیجیتال است.
2. چارچوب مفهومی پژوهش
در مقالۀ حاضر، دگرگونیهای دیجیتال، در ارجاع به دو مفهوم از کتاب دگرگونیهای بزرگ (Polanyi, 2019) تحلیل شده است: حکشدگی و فکشدگیِ مناسبات اقتصادی و اجتماعی. ابتدا این دو کلیدواژه را تعریف میکنیم و سپس (برای ترسیم ارتباط آنها با متون دانشگاهی دربارۀ دگرگونیهای دیجیتال) سه مفهوم دیگر (پیکربندی، صورتبندی، و مفصلبندی) را معرفی میکنیم.
حکشدگی[8]: ادعای پولانی آن است که (در اروپا) پیش از سرمایهداری، زندگی اقتصادی (دارایی و درآمد) در زندگی اجتماعی (در ساختارها و مناسبات اجتماعی) حک شده بود[9]. هرچند این حکشدگی، در نظامی مانند فئودالیسم، جای نقد دارد، ولی حتی در این نظام هم، این امر اجتماعی و مناسبات آن بود که امر اقتصادی و مناسبات آن را تعیین میکرد یا تعیّن میبخشید. مفهوم حکشدگیِ مناسبات اقتصادی در مناسبات اجتماعی، در مقابل جریان غالب و گفتمان حاکم است که «اقتصاد در حکم نظامی بههمپیوسته از بازارها دیده میشود که عرضه و تقاضا را بهطور خودکار بهکمک سازوکار قیمتها میزان میکند» (Polanyi, 2019) و «حتی وقتی ... نظام بازار... بهکمک دولت نیاز دارد -تا از شکست جلوگیری کند، هنوز هم بر اقتصاد -در حکم نظام تعادلبخشی از بازارهای یکپارچه- تکیه دارد» (Polanyi, 2019). در این جریان غالب و گفتمان حاکم ــکه اقتصاد را بهمثابه امری مستقل و/یا زیربنا بازنمایی یا بازشناسی میکندــ حکشدگی، دلالت بر این نکته دارد که اقتصاد، تابع سیاست و مناسبات اجتماعی دیگر است.
فکشدگی[10]: بر اساس ادعای پولانی، در اروپای قرن بیستم، زندگی اقتصادی (و مناسبات آن) از زندگی اجتماعی (و مناسبات آن) فک شد و حتی مناسبات اجتماعی (و دگرگونیهای آن) بودند که بر زیربناهای اقتصادی و مناسبات اقتصادی (و دگرگونیهای آن) حک شدند. پولانی، با بهکارگیری کلیدواژۀ « نظام بازار» تصریح میکند که بهجای اینکه اقتصاد بر امر اجتماعی (و مناسبات اقتصادی بر مناسبات اجتماعی) حک شود، این امر اجتماعی و مناسبات اجتماعی بود که بر امر اقتصادی و مناسبات اقتصادی حک شد. البته بهنظر بلاک[11] این بهآن-معنا نیست که پولانی ادعا کرده باشد سر برآوردن و سرآمد شدن سرمایهداری باعث شده است که نظام اقتصادی بهطور کامل از جامعه فک شود و جامعه را به تسلط خود درآورد و چنین برداشتی از دیدگاه پولانی، بدخوانی و بدفهمی آن، و ادراک نادرست و استفاده نادرست از آن است. استدلال بلاک این است که هرچند سرمایهداران یا اقتصاددانان کلاسیک اولیه میخواستند چنین نظامی را نظریهمند و/یا مستقر کنند، اما بهدلیل تنش مستمر جنبشهای حامی بازار آزاد و جنبشهای حامی جامعه مدنی، بازار خودتنظیم هرگز محقق نشده است و هرگز نیز نمیتواند در ادامۀ همین ساختار و سازوکار تحقق یابد. اگر امکان تحقق آن در گذشته یا آینده وجود داشت، نیازی به سیاستهای تنظیمی در علم اقتصاد یا اِعمال آن در بازار -بهمثابه جامعه- نبود (مقدمۀ بلاک، در Polanyi, 2019, pp.19-21).
پیکربندی[12]: پیکربندیِ، پاسخی به این است که فناوری برای چه هدفی طراحی شده است، چه اجزایی را دربر میگیرد، هر یک از این اجرا چگونه کار میکنند، اجزا چگونه به همدیگر متصل شدهاند تا آن هدف را به انجام رسانند، و چگونه کاربردهای بالفعل (برای کاربران) ممکن است از کارکردهای بالقوه (برای طراحان) متفاوت باشند. پس هر فناوری را میتوان به گونههای متفاوت پیکربندی کرد اما فنشناسیِ آن (بنیانهای معرفتشناختی درباره چیستی فناوری، چرایی نیاز به ابداع آن، و چگونگی کار کردن آن و کار کردن با آن)، خود نیز پیکربندی است؛ پس هر فناوری، یک پیکربندی معرفتشناختی است (Rip). پیکربندی فناوریهای دیجیتال به این میپردازد که 1. هر سامانه یا سکوی دیجیتال، چرا ابداع شده است؟ 2. چگونه کار میکند و چگونه باید با آن تعامل کرد؟ 3. کاربران، چقدر و چگونه از آنها استفاده میکنند؟ ولی پیکربندی دگرگونیهای دیجیتال به این اشاره دارد که 1. چه تغییرهایی در معماری و کارکردهای فناوریهای دیجیتال و اشاعه و استفاده آنها را دگردیسی (فقط تفاوتهای شکلی، اندک، موقت) میدانیم و چه تغییرهایی را دگرگونی (تفاوت در فرآیند، روند، سازوکار، یا ساختار) در سطحی جمعی میدانیم؟ 2. کمیت و کیفیت آنها چیست و چه نسبتی با دگرگونیهای اجتماعی دارند (که به نادرست، دگرگونیهای فناورانه شناخته نمیشدند)؟ 3. این دگرگونیها به چه پیشزمینهها و چه پیامدهای اجتماعی دلالت دارند؟
مفصلبندی[13]: اتصال یا پیوندی که است «شرایط خاصی برای ظهور و بروز دارد که با فرایندهای خاصی فراهم و پایدار میشوند، و پیوسته باید بازسازی و نو شود، وگرنه محو یا واژگون میشود» (Hall, 1985, pp.113-114). گفتمان دگرگونیهای اجتماعی، با تبیین یا تفسیر شرایط تحقق آنها (یا موانع آنها)، تفصیل مییابد و مفصلبندی میشود. مفصلبندی دگرگونیهای دیجیتال به این اشاره دارد که کدام دگرگونیها و چگونه امکانپذیر هستند؟ کدام دگرگونیها، ممکن یا مقرونبهصرفه نخواهند بود؟ کدام سازوکارها و مناسبات دگرگون خواهند شد؟ کدام زیرساختها و ساختارها دگرگون نخواهند شد؟ تسهیلکننده-تسریعکننده دگرگونیهای اجتماعی چیست؟ موانع-محدودیتهای اجتماعی آنها چیست؟
صورتبندی[14]: با مناسبات اجتماعیِ، ساختار نهادی، و البته بافت فرهنگی فعالیتهای اقتصادی (Clarke, 2015) نمود مییابد و آنها را بازتاب میدهد. به این اشاره دارد که نظام اقتصادی و وضعیت اقتصاد ملی و روندهای اقتصادی جهانی، چه کششها و رانشهایی را برای پیشبرد دگرگونیهای دیجیتال یا برای متوقف کردن آن یا کاستن از سرعت یا اثر آن، اعمال میکنند؟ عملکرد اقتصادی پیشینی هر نهاد، وضعیت مالی کنونی آن، و برنامۀ سرمایهگذاریها و هزینهکردهای آن، چه تأثیرهای مثبت یا منفیای بر تحقق تحول دیجیتال دارد؟ دامنۀ این تأثیرها و شدت آنها چقدر است؟ چه راهکارهایی برای برونرفت از این شرایط یا حل مسائل وجود دارد؟ ابزارهای دگرگونیهای دیجیتال و نیروی کار آن، در مالکیت چه کسی و تحت مدیریت چه کسی است؟ مدیران رسمی سازمانها و رهبران غیررسمیِ برونسازمانی، از چه ساختارها و سازوکارهایی برای پیشبرد اهداف و تأمین منافع خود (و برای محدود یا مسدود کردن دسترسی دیگران به ابزار تولید و نیروی کار) استفاده میکنند و چگونه دگرگونیهای دیجیتال را در راستای تأمین و تضمین منافع خود و بسط و قبض فرادستی خود در مناسبات دیجیتال، تنظیم میکنند؟ ساختارها و سازوکارهای ازپیشموجود در اقتصاد، چگونه در مقابل دگرگونیهای دیجیتال و مناسبات اقتصادی آن بهکار گرفته میشوند تا مناسبات را بهنفع عدهای (و بهضرر عدهای) حفظ کنند؟ فرایندها و فعالیتهای دیجیتال چگونه بر ساختارها و سازوکارهای پیشادیجیتال چیره میشوند، و پیکربندیِ دگرگونیهای دیجیتال، صورتبندیِ مناسبات آن، و مفصلبندیِ نظریۀ اجتماعی را دگرگون کنند؟ پس مفاهیم مفصلبندی گفتمان و صورتبندی اجتماعی کمک میکنند دریابیم و نشان دهیم چگونه در متون فناوری و مدیریت، پیکربندی دگرگونیهای دیجیتال، ابزاری و اقتصادی انگاشته شده (و به آن فروکاسته شده) است، و مناسبات اقتصادی از مناسبات اجتماعی فک شدهاند، و مناسبات اجتماعی در مناسبات اقتصادی حک شدهاند.
3. پیشینۀ پژوهش
دگرگونیهای دیجیتال، در سه سطح، مفهومپردازی، شاخصسازی، و سنجش شدهاند:
سطح نقش: از دگرگونیهای دیجیتال به مثابه مجرای تسهیل و تقویت مهارت و عملکرد معلمان (Esmaeili et al., 2024) و دانشجو-معلمان (Khanifar & Ghofrani, 2020) نام برده شده، یا از آن به مثابه ابزار مدیریت عملیاتی (HosseiniNasab et al., 2021a, 2021b) یا عصای رهبری کسبوکار (Kargar, Shouraki, 2022) نام برده شده است. آنچه در اینجا، مغفول مانده یا از آن غفلت شده، دو مساله است: 1. کارآمد یا کافی نبودن دگرگونیهای فناورانه برای بهسازی منابع انسانی و توسعه سرمایههای انسانی (و بهبود عملکرد و تعالی سازمان)؛ و 2. اثربخش یا پایدار نبودن این دگرگونیها (در صورت تقلیل کارکنان به صرف نیروی کار و انسانافزارهای سازمانی، و عدم درنظرگیری آگاهی و اراده آنها به مثابه انسانهای برخوردار از عاملیت و سوژگی برای مخالفت و مقاومت در مقابل دگرگونیها).
سطح سازمان: دگرگونیهای دیجیتال در سازمان آموزش فنیوحرفهای (Jazani et al., 2023)، دانشگاههای علوم پزشکی (Jalali et al., 2024)، سازمان امور مالیاتی کشور (Mehrkam & Nasimi, 2024)، شرکت ارتباطات زیرساخت (Ghasemi Ghonchehnazi & Atashsooz, 2024)، وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات (Modaresi et al., 2023)، شرکت همراه اول (Nadimi et al., 2021)، قوۀ قضائیه (Farzaneh & Rouhani, 2021)، آستان قدس رضوی (Hoseini & Rahmanseresht, 2021)، موردکاوی و منتشر شدهاند. در گفتمان غالب در رشته مدیریت، رهبران کسبوکار و مدیران دیجیتال، در جایگاه و نقش حکمران دیجیتال بازنمایی و بازشناسی میشوند که دگرگونیهای دیجیتال را ناوبری[15] و سکانداری (راهبری و رهبری) میکنند. ولی آنچه در این متون، پوشیده میماند یا پوشانده میشود، مقاومتها و مخالفتهای درونسازمانی (کارکنان) و بازخوردها و واکنشهای برونسازمانی (کارکنان) در مقابل ابعاد فنی، فرآیندی، و فرهنگی دگرگونیهای دیجیتال است. برخی کارکنان و مدیران ممکن است (به راحتی) نپذیرند از سامانههای جدید استفاده کنند یا رویههای جدید را در پیش گیرند، و برخی مشتریان یا مراجعین ممکن است جایگزینی محصولهای قبلی با جدید را نپسندند یا ترجیح دهند خدمات پس از فروش یا خدمات شهروندی با همان روال قبلی به آنها ارائه شود.
سطح بخش: دگرگونیهای دیجیتال در بخش آب و فاضلاب (Pourmoghaddam et al., 2025)، صنایع نفت و گاز (Noadoust & Safdari, 2024; Firouzbakht & Rezaeean, 2022)، کشتیسازی (Bahri et al., 2024)، خودروسازی (Mozafari Mehr & Taghavifard, 2024)، صنایع فولاد (Karaminiya et al., 2025)، صنایع دفاعی (Salarnezhad & Abdi, 2021; Mokhtarpour et al., 2024)، نرمافزار (Mansourian et al., 2024)، بانک (Ahmadikhesal et al., 2025; Sarraf, & Darabi, 2024; Shiri et al., 2023; Mahmoodi et al., 2023)، بیمه (Kafaee, 2023 Nazari et al., 2022)، سازمانهای دولتی (Eslamkhah et al., 2024)، بخش عمومی (Karimi et al. 2024)، آموزش عالی (Mohammed Ozer et al., 2024)، کتابخانههای دانشگاهی (Khoeini et al., 2023)، کسبوکارهای کوچک (Arman et al., 2023)، شرکتهای دانشبنیان (Rastgar et al., 2022)، مخابرات (Yadegari, 2021; Asgharnia et al., 2022)، سازمانهای صنعتی (Ghelichkhani et al., 2021)، گردشگری (Sharaj Sharifi & Memari, 2019; Lavafan & Gandomkar, 2019) پیمایش و گزارش شدهاند. ولی در همه آنها، دگرگونیهای دیجیتال به 1) امر فنی (و فروکاست آن به ابزار)، 2. امر اقتصادی (و فروکاست آن به سود)، و امر مدیریتی (و فروکاست آن به کنترل)، بازشناسی و بازنمایی شدهاند، ولی باید 1) به مثابه فنشناسی (و نه فقط فناوری) پیکربندی شود؛ 2) بهمثابه بستر فرآیندهای دگرگونی (و نه فقط فرآورده نهایی آنها) مفصلبندی شود؛ و 3) بهمثابه کردارها در مناسبات اجتماعی (و نه فقط کاربری های شخصی یا فعالیت های سازمانی)، صورتبندی شود که از آنها فک شده یا زمینهزدوده شده است.
4. روش پژوهش
پژوهش حاضر به روش مرور روایی انجام شده است. اغلب در مرور نظاممند، دروندادها (یعنی متون و گزیدههایی از آنها)، فرایندها (چگونگی)، و بروندادها (یعنی یافتهها و نتایج) بادقت توصیف میشوند تا سوگیرانه نبودن روش نمونهگیری و گردآوری داده و سوگیرانه نبودن روشهای استخراج اطلاعات و استنباط نتایج در آنها نشان داده شود (Abdkhodaei & Tayuri, 2019)؛ برایناساس، گاهی در مرور نظاممند، الگوهای کلان و تصاویر بزرگ (بین دادههای فراوان و پراکنده) گم میشوند یا دیده نمیشوند، یا اینکه چنان کلاننگری و کلیگویی میشود که تفاوتها و تمایزها (در تجمیع و تلخیص دادهها) محو میشوند یا کنار گذاشته میشوند. بههمینسبب در اینجا بهجای مرور نظاممند، به مرور روایی روی آوردهایم تا نخست، بین الگوی کلان و تصویر بزرگ (در تحلیل)، و تفاوتها و تمایزهای کوچک (در توصیف)، تعادل برقرار شود، و دوم اینکه، بتوان در نردبان انتزاع، از دادههای مستند و ملموس بهسوی استنباطها و ادعاها حرکت کرد، و بتوان از گفتمان استخراجی و روایت ادعایی ما از موضوع، به گزیدهها و گزارههایی از متون دست یافت. چالش بنیادین در این روش، این است که نمونهگیری و گردآوری داده (بهدلیل غیرتصادفی بودن)، و استخراج اطلاعات و استنباط نتایج (بهدلیل نظاممند نبودن)، متهم به سلیقهای، جانبدارانه، غرضورزانه، یا سوگیرانه بودن است، و این نقدی است که همواره بر نمونهگیری غیرتصادفی وارد میشود. کل جمعیت قابلمطالعه در این پژوهش، 70 مقالۀ فارسی، اعم از 48 مقالۀ چاپشده در نشریههای وزارت علوم، تحقیقات، و فناوری (عتف)، 6 مقالۀ چاپشده در نشریههای دانشگاه آزاد، و 16 مقالۀ منتشرشده در نشریههای رتبهبندینشده یا غیرپژوهشی (ترویجی یا تخصصی) بود. روند انتشار دربارۀ دگرگونیهای دیجیتال، از سال 2019 تا 2024، صعودی بوده و از 3 مقاله به 24 مقاله رسیده است که نشان میدهد، اهمیت مطالعاتی موضوع، افزایش یافته است. زمینۀ بیشتر مقالهها، «سازمان و مدیریت» (39 مقاله) بوده است و بین گرایشهای رشتۀ مدیریت، بیشترین میزان انتشار مقالهها (بهترتیب) به حوزههای منابع انسانی (10 مقاله)، بازرگانی/بازاریابی
(5 مقاله)، و کارآفرینی، مدیریت فناوری اطلاعات، و مدیریت صنعتی (دستکم 3مقاله) مربوط میشود. از بین نشریهها، «مطالعات مدیریت کسبوکارهای هوشمند»، «دانشنامۀ تحول دیجیتال»، «مدیریت دولتی، بررسیهای بازرگانی، و مطالعات منابع انسانی» (نشریههای دانشگاهی رشتۀ مدیریت) (هریک با دستکم 3 مقاله) بیشترین توجه را به دگرگونیهای دیجیتال (در نشریههای دانشگاهی) داشتهاند. در پژوهش حاضر، از مجموعۀ 70 مقالۀ فارسی بازیابیشده با کلیدواژۀ «تحول دیجیتال» از پرتال جامع علوم انسانی، مقالههای سال آغاز سده (2021) و سال پایان مطالعه (2024) بهعنوان خیز و قلۀ انتشار، یعنی برونداد داشتن و برجسته شدن گفتمان دانشگاهی دربارۀ دگرگونیهای دیجیتال، انتخاب شدهاند. دادههای گردآوریشده، عبارتاند از: 1) مضمون و موضوع (عنوان اصلی و فرعی مقاله)؛ 2) کلیدواژهها (انتخابی نویسنده و نمایۀ ماشینی)؛ 3) قلمرو دانش (وابستگی رشتهای و قلمرو انتشار)؛ 4) یافتههای کلیدی (هم واژگان و هم گزارههای بخش یافتهها و نتایج). دادهها براساس سه محور تحلیل شدهاند: 1) سطح تحول دیجیتال: سازمان یا جامعه؛ 2) قلمرو رشتهای نشریه: مدیریت یا مطالعات اجتماعی؛ 3) وقتۀ کانونی گفتمان: نفع اقتصادی (کارایی، اثربخشی، بهرهوری، درآمد، سود) یا خیر اجتماعی (آزادی، برابری، گوناگونی).
5. توصیف دادهها و ارائۀ یافتهها
اگر کلیدواژۀ «فناوری» را که وقتۀ کانونی در گفتمان دگرگونیهای دیجیتال بهشمار میآید کنار بگذاریم، واژههای دیگر با بالاترین فراوانی در مقالههای موردبررسی عبارت بودند از: حکمرانی، رهبری، راهبرد، چشمانداز، و بلوغ که همگی، مفاهیم رشتۀ مدیریت هستند و رویکرد به موضوع در مقاله را نیز آشکار میکنند. در لایۀ بعدی، این مفاهیم به آیندهنگری دگرگونیهای دیجیتال، راهبردهای پاسخدهی و واکنش به این دگرگونیها، پیادهسازی پاسخها و واکنشها، شایستگیهای نقشی برای ایفای نقشهای مدیریتی تا رهبری در این دگرگونیها، و دگرگونیِ فرهنگ سازمانی و (رویکردها، روشها، و راهبردها) مدیریت منابع انسانی، متصل و مرتبط میشوند. شاید نتوان در یک پژوهش غیرکمّی، از کلیدواژۀ کمّی «همبستگی» برای توضیح همزمانی پربسامدی یا فراوانی این واژگان (مانند روش تحلیل همواژگانی در رشتۀ اطلاعات یا روش تحلیل محتوا در رشتۀ ارتباطات) استفاده کرد؛ ولی میتوان از همسویی یا همراستایی کاربرد همزمان آنها در متن بهره برد که مدیریتی بودن، هم مفاهیم و هم رویکردهای این متون را توضیح میدهد. هدف ما، ترسیم شبکۀ مفهومی یا نقشۀ مفاهیم، یا ترسیم ساختار دانش و درختوارۀ روابط نبوده است. ادعا نداریم رابطه جز و کل (مجموعه و زیرمجموعه، یا مقوله و زیرمقوله) بین مفاهیم را اکتشاف و استخراج کردهایم؛ و مدعی هم نیستیم بین دالها، روابط همنشینی و جاشینی برقرار کردهایم، یا منظومههای گفتمانی و پادگفتمانی را بازشناسی و ترسیم کردهایم. صرفا بر این تاکید و تمرکز داریم که واژههای پربسامد در پیکرۀ زبانی، به بازنمایی بیشتر آن بُعد از موضوع در متن اشاره دارند؛ ولی این بهمعنای آن نیست که پربسامدترین واژهها، مهمترین مفاهیم هستند؛ یا واژههای کمبسامدتر، کماهمیتتر هستند.
5-1. پیکربندی
در بین پیشزمینهها یا پیشنیازهای دگرگونیهای دیجیتال، بیش از هرچیز بر تأمین دسترسی به زیرساختهای فنی، و اشاعه و اقتباس و بهکارگیری فناوریهای کاربردی تأکید میشود. زیرساختها و فناوریها و خدمات آنها، شبکهای طراحی شدهاند، شبکهای مدیریت میشوند، و شبکهای تغییر میکنند؛ ازاینرو، نه در خلأ، بلکه در اکوسیستمی دیجیتال و البته در اکوسیستمی تخصصی، فعالیت و در همان اکوسیستم تغییر میکنند؛ بنابراین، اکوسیستمها و الزامهای آنها، بهعنوان دومین پیشزمینۀ مهم در دگرگونیهای دیجیتال، بازشناسی و بازنمایی شدهاند. سومین پیشنیاز موفقیت در این دگرگونیها، برخورداری از یک رهنگاشت برای حرکت از وضع موجود به وضع مطلوب است، که پیادهسازی آن، نیازمند رهبری تحول دیجیتال است که شایستگیهای افرادی که در چنین جایگاهی قرار میگیرند، در آن مقالهها بیان و تبیین شده است.
چگونگی پیادهسازی و رهبری رهنگاشت دیجیتال، در قالب فرایندهای برنامهریزی، هماهنگی، و سازماندهی (در متون مدیریت) بیان میشود. ولی، در سطوح متفاوت و در موقعیتهای متفاوت، چالشهای پیش روی پیادهسازی و رهبری آن، متفاوت هستند: 1) در سطح رهبری: نیاز به چشمانداز برای دگرگونی؛ 2) در سطح مدیریتهای میانی: نیاز به توانایی کماثرسازی یا کاهش مقاومت در مقابل دگرگونیها؛ و 3) در سطح بدنۀ منابع انسانی: نیاز به مهارتهای کاربری فناوریها. بنابراین، در ساختار سازمانی هرچه به قاعدۀ هرم نزدیکتر میشویم، اهمیت فناوری و مهارتهای کاربری آن در دگرگونیها افزایش مییابد و هرچه به رأس هرم نزدیکتر میشویم، برخورداری از چشماندازی راهبردی و توانایی ارتباطی برای همراهسازی دیگران با خود در دگرگونی، اهمیت بیشتری مییابد. فنیانگاری دگرگونیهای دیجیتال و کانونیپنداری نقش فناوری در دگرگونیها، بیشتر به مدیریت منابع انسانی و رفتار سازمانی مربوط میشود و در گفتمانهای رهبری و حکمرانی، این شناسایی فناوریهای دگرگونکننده و مزیت رقابتی کاربرد آنها در سازمان است که اهمیت بیشتری دارد. در چنین گفتمانهایی به مهارت مدیران و رهبران در کاربری فناوری، یا کمیت و کیفیت استفادۀ آنها از این فناوریها، کمتر توجه میشود یا اصلاً توجه نمیشود؛ زیرا، شایستگیهای نقشی و الزامهای اداری رهبران و مدیران، با شایستگیها و الزامهای کارکنان و حتی مدیران عملیاتی ــچه در سازمان و چه در دگرگونیهای دیجیتالــ متفاوت دانسته میشوند.
در پاسخ به اینکه چرا باید دگرگونیهای دیجیتال را در سازمان را ناوبری و راهبری کنیم و در بازار (و در جامعه) سکاندار و پرچمدار آن باشید، بر 3 مفهوم تأکید میشود: 1) بقا در بازارِ با رقابتهای فزاینده، و بقا در عصر انقراضهای جمعی: اگر که به دگرگونیها نپیوندید، یا (به تملک و تصرف سازمانهایی درمیآیید که آنها به دگرگونیهای دیجیتال پیوستند، یا از بازار حذف خواهید شد. 2) بلوغ فناوری در سازمان و مزیت رقابتی سازمان در بخش: اینکه چقدر و چگونه فناوری را در سازمان به کار میگیرید، و چقدر سهم خود از بازار (و جایگاه خود بین رقبا) را به نفع خود تغییر میدهید، بهمثابه بلوغ مدیریت منابع در سازمان، و بهمثابه برتری شرکت در سپهر رقابتی تعبیر میشود. 3) بهبود عملکرد و بهینهسازی فرایندها: کارها را چقدر سریعتر و سادهتر ولی کارآمدتر و مؤثرتر انجام میدهید؟ ارزیابیهای واحد منابع انسانی از عملکرد شخص شما و واحد شما چقدر بهتر شده است؟ ارزشیابی عملکردهای شما توسط تیم مدیریت مالی و نمایندگان ذینفعان نیز بهتر شده است یا نه؟ اینها پرسشهایی در راستای شناسایی نشانههای دگرگونیهای دیجیتال، واکنش مقتضی و متناسب به آنها، و دگرگونی عملکرد و فرایندهای خود در نسبت با آنها است. پاسخها، همان بروندادهای مستقیم و ملموس، یا پیامدهای غیرمستقیم و غیرملموس درگیر شدن در دگرگونیهای دیجیتال و درگیر کردن دیگران در آنها است. این مفاهیم، نه فقط واژههای متداول متون رشتۀ مدیریت، بلکه واژههایی هستند که از آنها استفاده میشود تا رهبران و مدیران و البته تأمین-کنندگان منابع مالی و تأییدکنندگان فرایندهای اداری متقاعد شوند که با دگرگونیها مخالفت نکنند، در آنها سرمایهگذاری کنند، از آنها پشتیبانی کنند، و از نفوذ خود برای جلب همراهی و مشارکت دیگران در آنها استفاده کنند.
5-2. صورتبندی اجتماعی
اگر بر عنوان، کلیدواژهها، و چکیدۀ مقالهها متمرکز شویم، دگرگونیهای دیجیتال تنها در سطح سازمانی یا بهعنوان بخش اقتصادی درنظر گرفته شده بودند و ازهمینرو، کلیدواژههای سازمان و شرکت، در عنوان یا چکیدۀ مقالهها، پُربسامد بود، ولی حتی یکبار از واژۀ جامعه، اجتماع، یا جماعت، استفاده نشده بود. اگر بر نام نشریه، دستهبندی موضوعی، و وابستگی رشتهای آن متمرکز شویم، بیشتر مقالهها در نشریههای رشتۀ مدیریت (صنعتی، بازرگانی، منابع انسانی و رفتار سازمانی، دانش و فناوری اطلاعات) منتشر شده بودند و حتی مقالههای نشریههای دیگر (مانند سیاستنامۀ علم و فناوری) نیز رویکرد مدیریتی داشتند که در اقلام واژگانی[16] آنها نمود آشکاری داشت.


5-3. مفصلبندی گفتمان
به محدودیتهای غیرفناورانه (فردی و فرهنگی) در اشاعه و اقتباس فناوریهای دیجیتال و آثار آنها بر پذیرش و پیشبرد دگرگونیهای دیجیتال (در سطح سازمانی و در سطح فراسازمانی) اشاره نشده است؛
به ارتباطهای شبکههای غیررسمی در سازمان، بافتهای کمترملموس و کمترمستند در سازمان، تعاملها و تراکنشها با بیرون از سازمان، و امتداد و استمرار بخشی از بافتهای اجتماعی برونسازمانی به درونِ سازمان اشاره نشده است؛ بنابراین، پیچیدگی و درهمتنیدگی این جریانها و فضاها در دگرگونیهای دیجیتال، واکاوی یا حتی بازشناسی نشدهاند.
حتی یک مقاله با مفهوم، چارچوب، یا ارجاع به نظریهایِ اجتماعی (غیرمدیریتی) یافت نشد، یا از رویکرد تغییر اجتماعی به نقد دگرگونیهای دیجیتال نپرداخته بود، یا در نشریۀ گروه مطالعات اجتماعی (شامل ارتباطات) منتشر نشده بود (تا درگیری کارورزان این رشته در انتشار حرفهای دستاوردهای دگرگونیهای دیجیتال، یا درگیریِ آنها در نشر عمومی یافتههای پژوهش دراینزمینه را نشان دهد). سازمانها، ساختمانانگاری، و منابع انسانی، رباتانگاری شدهاند؛ دگرگونیهای دیجیتال نیز بازسازی و نوسازیِ بناها و ابزارِ این ساختمان تعبیر شدهاند، و کارکنان و کارمندان ــهرچند از آنها با عنوان سرمایۀ انسانی و عوامل دگرگونی یاد شده استــ مجبور به پیروی از فناوری و دگرگونیهای فناورانه، انگاشته شدهاند. شاید ادعا شود که تعداد بیشتر مقالهها در حوزۀ مدیریت منابع انسانی، دلالت بر این دارند که دگرگونیهای دیجیتال، منبع یا مجرایی برای توسعه یا تعالی منابع انسانی بهشمار آمده است؛ ولی فرد، حتی در این گرایش از رشتۀ مدیریت، یکی از منابع سازمانی، یعنی انسانافزار است و به مثابه عنصری برای افزایش کارایی، اثربخشی، بهرهوری، درآمدزایی، و سودآوری به وی نگاه میشود، و هدف از دگرگونیهای دیجیتال، توسعۀ توانمندیها و تعالی فردی و تحرک اجتماعی (و بازمفصلبندیِ نسبت او با آزادی، برابری، یا گوناگونی) وی نیست.
نتیجهگیری
دگرگونیهای دیجیتال، تنها بهمعنای استقبال و استفاده از فناوریهای دیجیتال، چه در محیطهای کار و چه در حوزۀ عمومی نیست، بلکه صورتبندی اجتماعیِ برآمده از گشتاورهای فنی و غیرفنی (نیروهای اجتماعی مرتبط با آنها و مناسبات اجتماعی این نیروها) است. چهار گشتاور فنی این دگرگونیها عبارتاند از: «محاسبات ابری، کلاندادهها، هوش مصنوعی، و اینترنت اشیاء» (Siebel, 2023, p.8). ولی وقتی فقط بر فناوری و دگرگونیهای آن تمرکز میکنیم، از نقش گشتاورهای غیرفنی (یعنی تحلیل نیروهای اجتماعی و مناسبات اجتماعی آنها و دگرگونیهای آنها)، غافل میشویم یا آنها را نادیده میانگاریم؛ پس ساخت اجتماعیِ فناوری[17] (و ادراکها و انگارهها از چیستی فناوری) یا شکلیابی اجتماعیِ فناوری[18] (و چگونگی و چرایی طراحی و توسعۀ فناوری، یا سفارشی شدن و متناسب- شدن آن) مطالعه نمیشوند. حتی وقتی این دگرگونیها بهعنوان فرایندهای گردش محصول (طراحی، اجرا، کاربری) و کردارهای اجتماعی (تولید، توزیع، مصرف) تحلیل میشوند، برخی تحلیلها (مانند تقلیل جهانیشدن به جهانیسازی، همسانسازی، استانداردسازی، غربیسازی، و آمریکاییسازی) به زمینههای اجتماعی که دگرگونیهای فناورانه-اجتماعی در آنها واقع میشوند نمیپردازند، آنها را کماثر میپندارند، یا فناوری و دگرگونیهای آن را گشتاور قویتر و موثرتری از نیروهای اجتماعی و مناسبات آنها در دگرگونی دیجیتال، بازشناسی و بازنمایی میکنند؛ گویی فناوری (و دگرگونیهای آن)، تعیینکننده و تعینبخش مناسبات اجتماعی (و دگرگونیهای آنها) است. ولی دگرگونی دیجیتال در خلأ روی نمیدهد (Aguiar, 2023, p.27). ازیکسو، همۀ دگرگونیهای دیجیتال در یک محیط دیجیتال کلانتر رخ میدهند و با هم تعامل و تراکنش دارند؛ ازاینرو، نمیتوان آنها را بهگونهای منفرد و منفک درنظر گرفت، و ازسویدیگر، همۀ آنها در موقعیتهای اجتماعیای واقع شدهاند که افراد در آنها با یکدیگر و با سامانهها، تعامل و تراکنش دارند؛ بنابراین، این تعاملها و تراکنشها بر دگرگونیهای دیجیتال تأثیر میگذارند و نمیتوان آنها را از تحلیل کنار گذاشت. دگرگونی دیجیتال با فناوریهای دیجیتال بالقوه/ممکن میشود، ولی بالفعل/محقق نمیشود و تحقق آن، منوط به شرطهای مادی دسترسی به منابع و دسترسی به قدرت برای مدیریت منابع است؛ پس فناوریهای دیجیتال همۀ دگرگونی دیجیتال نیستند. فناوریها، زیرساختها و بستری برای برقراری اتصالها و برقراری ارتباطها هستند تا ساختارها، سازوکارها، فرایندها، و فعالیتها را دگرگون کنیم و بتوانیم کارها را بهگونهای انجام دهیم که تاکنون نمیتوانستیم، یا کارهایی را انجام دهیم که تاکنون انجام نمیدادیم، یا به بروندادها و دستاوردهایی برسیم که تاکنون فراهم نشده بودند؛ بنابراین، باید دگرگونیهای دیجیتال را صورتبندی نیروهای اجتماعی و مناسبات اجتماعی آنها تصویر و تصویر کنیم. هنگامیکه جریان کنونی و گفتمان غالب دربارۀ دگرگونیهای دیجیتال را نقد میکنیم، میتوانیم جایگزین آن، یعنی صورتبندیِ اجتماعی و پیکربندی فناوری در دگرگونیهای اجتماعی را نیز پیشنهاد دهیم. در اینجا به سه نمونه از این صورتبندیها و پیکربندیها اشاره میکنیم. مفهوم، معیار، و مصداق صنعت و فناوری، مناسبات اجتماعی و صورتبندیِ اجتماعی، و جامعه و امر اجتماعی، از زمان معرفی آنها (در دهههای پیش) تا امروز، دگرگون (و شاید واژگون) شدهاند و شاید مناسب زمانه ما نباشند و متناسب با زمینۀ ما نباشند؛ ولی میتوانند بهمثابه سرنمونهها یا سرنخهایی برای مطالعه و مشاهده (دربارۀ دگرگونیهای اجتماعی) و کارورزی و نظریهورزی (دربارۀ دگرگونیهای دیجیتال) باشند.
صورتبندیِ جامعه اطلاعاتی، دانیل بل: میتوان مقالۀ «چارچوب اجتماعی جامعۀ اطلاعاتی»، نوشتۀ دانیل بل[19] (1973)، در کتاب «انقلاب میکروالکترونیک: یک راهنمای کامل دربارۀ فناوری جدید و تأثیر آن بر جامعه» (ویراستۀ تام فارستر[20]) را: 1) یک پیکربندی از دگرگونیهای دیجیتال (نه فقط فناوریها)؛ 2) یک صورتبندی اجتماعی (از تولید و توزیع و مصرف، نه فقط یکی از آنها)؛ و 3) مفصلبندیِ مناسبات بین این نیروهای اجتماعی (تولیدکنندگان، توزیعکنندگان، و مصرفکنندگان فناوریها و دادهها و خدمات) درنظر گرفت. برایناساس، با سه صورتبندی پیشاصنعتی، صنعتی، و پساصنعتی روبهرو هستیم: 1) صورتبندی پیشاصنعتی: مبتنیبر قدرت بدنی و درآمد ناشی از فعالیت کشاورزی بود؛ بنابراین، نظامیان و زمینداران در آن قدرتمندتر بودند، و قدرت از طریق وراثت یا جنگ جابهجا میشد؛ 2) صورتبندی صنعتی: مبتنیبر قدرت مهارتی و درآمد ناشی از کاربری ماشینها بود؛ بنابراین، کارخانهداران و مهندسان در آن قدرتمندتر بودند و قدرت از طریق وصیت یا جانشینی جابهجا میشد؛ 3) صورتبندی پساصنعتی: مبتنیبر قدرت اطلاعاتی و درآمد ناشی از خدمات است؛ بنابراین، دانشآموختگان آموزش عالی (بهشرط برخورداری از دانش و گاه، تنها مدرک) و کارورزان بخش خدمات (بهشرط برخورداری از مهارت، و گاه، تنها گواهینامۀ حرفهای) ممکن است ثروتمند و قدرتمند باشند یا امکان تحرک اجتماعی به آن را داشته باشند (البته ثروت و قدرت آنها با طبقۀ مرفه و حاکمیت، مقایسهشدنی نیست) (Siebel, 2023, pp.14-17).
صورتبندیِ جامعه پساصنعتی، الن تورن: «تاریخ اجتماعی آینده: طبقات، نزاعها، و فرهنگ در جامعۀ برنامهنویسیشده» (Touraine, 1971)، به تداوم و تشدید نابرابریها و شکافهای طبقاتی در دگرگونیهای اجتماعی سریع و گسترده، تغییر شکلی و ماهوی قشربندی و ساختارِ طبقاتی، و نسبت آنها با دگرگونیهای فناورانه (و نه اثر جبریِ خطی تعیینکننده و تعینبخشِ عاملِ فناوری بر آنها) پرداخته است. در این کتاب، دگرگونیهای اجتماعیِ از صورتبندیِ صنعتی به پساصنعتی با سه پیکربندی، مفصلبندی شدهاند: 1) گذار از غلبۀ تولید کالا به ارائۀ خدمات (بهعنوان شیوۀ مسلط فعالیت اقتصادی)؛ 2) گذار از سرمایههای مالی به سرمایههای انسانیِ[21] (بهعنوان محور سرمایهاندوزی و سرمایهگذاری) شامل کمیت و کیفیت نیروی انسانی، ایده و خلاقیت، مهارتها و توانمندیهای غیرمهارتی)، غیرفیزیکی شدن کار و برونداد آن، گسترش فناوریهای اطلاعاتی و ارتباطی در کار و (نظارت) بر کار، و افزایش اهمیت و کاربرد روانشناسی سازمانی (و علوم شناختی) و مدیریت منابع انسانی (و رفتار سازمانی)؛ 3) نه فقط ماشینی شدن، بلکه خودکار شدن فزایندۀ فرایندها و فعالیتها (هم در صنعت و هم در خدمات)، کاهش تعداد کارهای فیزیکی نیازمند نیروی کار متکی به قدرت بدنی (و کاهش توان چانهزنی بر سر درآمد و بستههای جبران خدمات)، کاهش دامنۀ فعالیت و قدرت اثرگذاری اتحادیهها و سندیکاها بر روابط کار و مناسبات اجتماعی آن و درهمتنیدگی آنها با جهانیشدن فناورانه و اقتصادی، جهانیشدنِ اقتصاد خدماتی (و بعدها، اقتصاد اطلاعاتی و اقتصاد دیجیتال)، و جهانیشدنِ فکشدگی مناسبات اقتصادی روابط کار از مناسبات اجتماعی.
صورتبندی جامعه پسافوردیستی، رابین موری[22]: فوردیسم، بهعنوان شیوۀ تولید جهانیشونده و جهانیکننده، ایدۀ آنتونیو گرامشی[23] در دهه 1930 بود که در نیمۀ دوم دهۀ 1970 توسط میشل آگلیتا[24] و در کتاب «تنظیم بحرانهای سرمایهداری» (1979) و با کاربرد آن در اقتصاد کار، رواج یافت. ولی مفصلبندی آن در قالب صورتبندیِ جهانی مناسبات اجتماعی، وامدار مقالههای «پس از هِنری» (Murray, 1988) و «فوردیسم و پسافوردیسم» (Murray, 1989/1990) است که دگرگونیهای درحال شکلیابی و درحال شکلدهی معاصر با انقلاب دیجیتال (و سپس، دگرگونیهای دیجیتال) را اینگونه پیکربندی کردهاند: 1) غلبۀ درآمدزایی و سودآوری بخش خدمات نسبت به بخشهای دیگر فعالیت اقتصادی (و کمهزینه و کمخطر بودن آن نسبت به تولید و توزیع کالا)؛ 2) غلبۀ اقتصاد قلمرو[25] بر اقتصاد مقیاس[26] (و تسلط کاراییِ براساس کیفیت و گوناگونی، نه کمیت و انبوهی)؛ 3) گوناگونی فراوردهها و فرایندها (هم خدمات، هم فعالیتهای اقتصادی)؛ 4) تخصصی شدن فزایندۀ محتوای خدمات و مهارت ارائۀ آنها (و عمومی شدنِ عرضه و تقاضای خدمات و نیروی کار آن)؛ 5) جمعیتنگاری خریداران-مصرفکنندگان (بهجای جمعیتشناسی قشرها-طبقهها)؛ 6) نیاز به فناوریهای گردآوری و پردازش داده دربارۀ نیازها و خواستههای مشتریانِ بالفعل یا بالقوه (و نیاز به نیروی کار پرسشگر و آماردان، مهندس سختافزار و نرمافزار)؛ 7) شیوههای ماشینی و منعطف تولید (منعطف در برابر نیازها و خواستههای بازار، نه در برابر نیازها و محدودیتهای نیروی کار)، بخشبندیِ فزایندۀ بازار در لوای دقت در بازارشناسی و بازاریابی (و تقطیع واقعیت اجتماعی با سنجههای بازاری، و تقلیل پیچیدگیهای امر اجتماعی به مفاهیم مدیریتی)، و فردی شدن فزایندۀ نیروی کار (فکشدگی فزایندۀ روابط کار از مناسبات اجتماعی، و بیگانگی نیروی کار از کار خود).
پیشنهادها برای پژوهشهای بعدی
این مقاله با این پرسش آغاز شد که دگرگونیهای دیجیتال، با چه کمیت و کیفیتی در کتابها و مقالههای رشتۀ مدیریت، بازنمایی شده است و این بازنمایی به چه دگرگونیهای اجتماعی دلالت دارد؟ برخی استادان رشته مدیریت و نویسندگان کتاب و مقاله در این رشته -مانند سخنرانان انگیزشی یا تولیدکنندگان محتوا یا بازاریابان دیجیتال- چنان از دگرگونیهای دیجیتال سخن میگویند که گویی در طلیعۀ طلایی بهینهسازی همهچیز (با الگوریتمهای الگویاب، سیاستگذاریهای دادهمبنا، و دادههای خدشهناپذیر) هستیم و آنها برای ما تصمیمهایی میگیرند و آنها را چنان انجام میدهند که کارآمد (درست اجراشده)، اثربخش (درست تصمیمگیریشده)، و مقرونبهصرفه (با حداکثر سود، و با حداقل هزینه) هستند. ولی پرسشی که باقی میماند این است که کارآمد، اثربخش، و مقرونبهصرفه، برای چه کسی، چگونه، و با چه پیامدهایی؟ برای مالکان غولهای فناوری، برای مدیران شرکتهای ارائهدهندۀ خدمات مبتنیبر فناوری، برای مهندسان آنها، برای مشتریان بسیار مهم آنها، یا برای عموم مردم؟ جمعیتهای نابرخوردار، بهحاشیهراندهشده، و خاموش در این دگرگونیهای دیجیتال چه میشوند؟ آنها که حتی برای دسترسی به یک دستگاه (لپتاپ، تبلت، یا موبایل) یا برای اتصال آن به اینترنت، با محدودیت مالی (و نه لزوماً محرومیت) روبهرو هستند، و زمان یا مهارت کار با آنها را ندارند تا از آنها برای اشتغال و درآمدزایی استفاده کنند، چگونه و چقدر ممکن است از دگرگونیهای دیجیتال، بهرهمند شوند (یا متضرر نشوند)؟چرا دگرگونیهای دیجیتال، اغلب تنها دربردارندۀ داستانهای موفقیت نهایی (باوجود شکستهای پیاپی) و ذیل گفتمان موفقیت فردی (گرگی تنها در جنگلهای والاستریت) است که توسط برخورداران و فرادستان (در رأس هرم)، برای دیگران، دستنامه و درسنامههای مدیریت و توسعۀ فردی میشوند؟ چرا در دگرگونیهای دیجیتال، اغلب، تنها به آزادیها و گذر از قیدها، یا تنها به توسعۀ عدالت و کاهش نابرابریها، اشاره میشود؟ اگر دگرگونیهای دیجیتال، واحد درسی یا حوزۀ پژوهشیای در رشتۀ مدیریت باشد، عجیب نیست که آسیبشناسانه و راهکاریابانه ارائه شود (و به زبان اقتصاد بازارِ آزاد عرضه شود) زیرا گفتمان غالب و جریان اصلی این رشتهها، بر این مفروض استوار است که چالشها و دلایل و عوامل آنها، قابلشناسایی، قابلدستکاری، و قابلدستیابی هستند؛ بنابراین، با شناخت مسئلهها و پیشزمینههای آنها، میتوان راهبرد و راهکار (و پیشزمینههای آنها) را پیشنهاد داد، و بروندادها، دستاوردها، و پیامدها را نیز پیشبینی کرد و به آنها دست یافت. ولی چرا ارتباطات و مطالعات فرهنگی (بهمثابه رشته دانشگاهی و بدنۀ دانشی انتقادی)، به روی دیگر سکه دگرگونیهای دیجیتال، یعنی نابرابری، محرومیت، تبعیض، پیشداوری، ستم، سرکوب، فقر، قشربندی، حاشیه-نشینی، بیصدایی، نادیدهانگاری، انحصار، اقتدارگرایی، تمامیتخواهی، و یکسانسازی نمیپردازند؟ چرا متون رشتههای دانشگاهی ارتباطات و مطالعات اجتماعی، به دگرگونیهای دیجیتال نپرداختهاند یا گفتمانی دگراندیشانه نگستردهاند؟
موضعگیری نویسنده مقاله آن است که متون رشته مدیریت (که به لحاظ آمار انتشار مقاله، بر کل گفتمان دگرگونیهای دیجیتال، مستولی و مسلط است) به پیشزمینهها و پویاییهای فرهنگی-اجتماعی دگرگونیهای دیجیتال نمیپردازند یا آنها را کماهمیت و کماثر بازشناسی میکنند، و مخالفتها و مقاومتها (و موانع و محدودیتهای ساختاری و بافتاری) در مسیر این دگرگونیها را (در سطح سازمان و در حوزه عمومی) بازشناسی نمیکنند و در تحلیلها بازتاب نمیدهند. این باعث شده است گفتمان غالب درباره دگرگونیهای دیجیتال، زمینهزدوده و کلیگویانه باشد و مشاهدههای میدانی دگرگونیهای دیجیتال در ایران را واقعبینانه و صادقانه گزارش نکنند. این گفتمان غالب، در اغلب موارد: 1. فناوریهای دیجیتال را ابزار (و نه یک بازپیکربندی کردارهای اجتماعی روزمره) میانگارد، 2. دگرگونیهای دیجیتال را تغییرهای فناورانه خطّی (و نه پویاییهای اجتماعی پیچیده) بازشناسی میکند، و 3. فرآیندها، بروندادها، و پیآمدهای این دگرگونیها را اقتصادی، مثبت، و توسعه-ای بازنمایی میکند (و به محدودیتها و محرومیتها در دسترسی به فناوریها، نابرابریها و ناترازیها در استفاده از فناوری برای دگرگونی، و به حاشیهراندهشدنها و طردهای پیامد آنها نمیپردازد). در مقابل، متون رشتهای ارتباطات و مطالعات اجتماعی، هم در انتشار مقاله و تولید محتوا درباره دگرگونیهای دیجیتال، (در ایران، و در آثار به فارسی) کمکار یا کمنمود هستند و گفتمان دگراندیشانه یا جریان بدیل، عرضه و ارائه نداشتهاند. ولی چالش مهمتر برای تولید متن و انتشار گفتمان در این رشتهها، خطر رویآوری به مفاهیم و رویکردها یا نظریهها و الگوهای پیشادیجیتال (مانند نظریههای انقلاب یا الگوهای توسعه) در تبیین یا تفسیر دگرگونیهای دیجیتال است. از نظر نویسنده این مقاله، نمیتوان فناوریهای دیجیتال و دگرگونیهای اجتماعی آنها را به مفاهیم و الگوهای تحلیلی پیشادیجیتال احاله کرد یا به آنها فروکاست؛ زیرا نمیتوان دادهها را فقط بهعنوان پیام در نظریۀ ارتباطی، یا متن در نظریۀ فرهنگی درنظر گرفت، یا فناوری را بهعنوان مصنوع در نظریۀ انسانشناختی، یا ابزار تولید در نظریۀ جامعهشناختی، تعریف و تحلیل کرد. مسئلهها (از مالکیت ابزار تولید یا جایگاه در مناسبات آن) و موقعیتها (از دیجیتال شدن نمود فیزیکی هرچیز یا تولد هر موجودیت دیجیتال) تغییر کردهاند. فناوریهای دیجیتال بهمثابه ابزار تولید سرمایهداری دیجیتال، و فنشناسیهای دیجیتال بهمثابه ابزار حفظ جایگاه در مناسبات سرمایهداری دیجیتال، با مادیگراییها و صورتبندیهای مناسبات اجتماعی پیشادیجیتال تناسب ندارند و با آنها معنادار نمیشوند. فناوریهای دیجیتال، ابزار تککارکردی نیستند که استفاده از آن را یکبار در مناسبات اجتماعی صورتبندی کنیم یا آن را حداکثر در قالب ارائۀ تحلیلی از کاربردهای متفاوت یک ابزار در موقعیتهای متفاوت (از قتل تا جراحی)، مفصلبندی کنیم؛ بلکه (این فناوریها و) فنشناسیهای دیجیتال، خود نوعی پیکربندی بین صورتبندیِ اجتماعی (در میدان) و مفصلبندیِ گفتمانی (در متن، و بین متن و میدان، و بین متن و شناخت) هستند که گوناگونی و پیچیدگیهای گستردهای دارند و براساس مورد و موقعیت، نیازمند صورتبندیها و مفصلبندیهای متفاوت و حتی گاه متضادی هستند (زیرا، با تعارض منافع و تزاحم ارزشها همراه هستند) و نمیتوان همۀ آنها را در چارچوب یک پیکربندی فناوری (و نسخۀ یگانهای از شناخت و اقدام برای همۀ جهان) گنجاند. مناسبات اجتماعی دیجیتال (و دگرگونیهای آنها)، با صورتبندیهای پیشادیجیتال، تبیینپذیر یا تفسیرپذیر نیستند و شاید بهتر است بازصورتبندی دگرگونیهای دیجیتال، با بازمفصلبندی مفهوم دگرگونی، آغاز شود.
دگرگونیهای دیجیتال نه فقط گاه سبب تغییر محدودیتهای مکانی و زمانی شده است، بلکه کرانها و کردارها در مطالعات اجتماعی، و افقها و امکانها را در نظریهپردازی و نقد را نیز تغییر داده است. دگرگونی دیجیتال در اینجا بهمعنای ممکن شدن و رواج یافتن امر تَرامرزی[27] و تَرارشتهای[28] است (Sassen, 2006): پژوهشگران رشتههای متفاوت و از دانشگاههای متفاوت میتوانند در گردآوری و پردازش دادهها و در سازماندهی و بازآرایی آنها در قالب یک نظریه یا بازنگری در آن، همکاری داشته باشند، و افرادی که بهلحاظ رستۀ شغلی یا رشته تحصیلی، بهعنوان پژوهشگر اجتماعی بازشناسی نمیشوند، به کردارهای پژوهش اجتماعی راه مییابند یا صدای آنها بیشازپیش شنیده میشود. دگرگونی دیجیتال در اینجا بهمعنای افزایش دسترسی به بروندادهای پژوهش اجتماعی و البته امکان مشارکت در پژوهشهاست، که میتوان آن را «عمومی شدن دانشورزی دیجیتال» نامید. جمعیتها و جماعتهایی که گاه فقط “میدان گردآوری داده” و «موضوع شناخت» بازشناسی میشدند، حالا میتوانند در شناسایی منبع دادهها و فرآیند گردآوری دادهها و پردازش و معنادارسازی آنها مشارکت و حتی صدای اختصاصی داشته باشند. این فقط یک دگرگونی در بیان و بازنمایی نیست، بلکه دگرگونی در فرایندها و کردارهای مفهومپردازی و نظریهپردازی، و دگرگونی در معرفتشناسی و هستیشناسی پژوهش اجتماعی است. ما شاهد یک دگرگونی هستیم، که در متون رشته مدیریت به آن توجه نمیشود، و در متون رشته ارتباطات و مطالعات اجتماعی نیز از این منظر به آن نگریسته نمیشود: بازگشت کنشگر به میدان پژوهش، و بازگشت پژوهشگر به میدان کنشگری، تعاملهای آنها، و تراکنشهای آنها با دیگران. این دگرگونی، فقط فناورانه یا فقط اجتماعی نیست؛ بلکه دگرگونی اجتماعی-دیجیتال[29] است (Southerton & Halford, 2025) و باید همینطور درهمتنیده نیز مفهومپردازی و نظریهورزی شود. آنچه در مطالعات اجتماعی دگرگون میشود فقط روشها و ابزارهای گردآوری و پردازش داده نیست، بلکه پرسشها و پاسخها است. این آغاز گذار هستیشناختی و معرفتشناختی ما از مطالعات اجتماعیِ دیجیتال[30] به مطالعات اجتماعی-دیجیتال[31] است که برآمدن و برجستهشدن گفتمانی دگراندیش و جریانی بدیل در تحلیل دگرگونیهای دیجیتال را در پی دارد.
[1]. Configuration
[2]. Discretization
[3]. Quantification
[4]. Computation
[5]. Utility
[6]. Benefit
[7]. Profit
[8]. Embeddedness
[9]. ولی این ادعا، اروپامدارانه است و بازتاب-دهنده اقتصاد در دیگر جغرافیاها و در میان دیگر جمعیتها نیست.
[10]. Disembeddedness
[11]. Block
[12]. Configuration
[13]. Articulation
[14]. Social Formation
[15]. Navigate
[16]. Lexical Items
[17]. Social Construction of Technology (SCoT)
[18]. Social Shaping of Technology (SST)
[19]. Bell
[20]. Forester
[21]. و سرمایههای انسانی (در رویکرد سرمایهدارانه)، ترجمهشدنی به سرمایههای مالی، و سنجیدنی با آن هستند.
[22]. Murray
[23]. Gramsci
[24]. Aglietta
[25]. Economies of Scope
[26]. Economies of Scale
[27]. Trans-Border
[28]. Trans-Disciplinary
[29]. Socio-Digital Transformations
[30]. Digital Social Studies
[31]. Socio-Digital Studies