فصلنامه مطالعات فرهنگی اجتماعی دیجیتال

فصلنامه مطالعات فرهنگی اجتماعی دیجیتال

تصویر زندگی افراد دارای معلولیت بر بستر اینستاگرام؛ بدن به مثابه رسانه‌‌ای امید بخش

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان
1 هیات علمی گروه روزنامه نگاری دانشگاه علامه طباطبایی
2 ایران، تهران
10.22035/scds.2025.5571.1010
چکیده
هدف پژوهش حاضر، واکاوی چگونگی بازنمایی بدن در صفحات اینستاگرامی اینفلوئنسرهای ایرانی دارای معلولیت است. این مطالعه با بهره‌گیری از روش نتنوگرافی (مردم‌نگاری مجازی) و تحلیل تماتیک، فعالیت‌های ده اینفلوئنسر ایرانی دارای معلولیت را در طول یک بازۀ شش‌ماهه بررسی کرده است. تحلیل داده‌ها به استخراج چهار تم اصلی انجامیده است: «منِ توانمند»، «بدن زیبای من»، «روزمرگی منحصر‌به‌فردِ من» و «خانوادۀ خوشبختِ من». این تم‌ها نشان می‌دهند، اینفلوئنسرهای یادشده با اتکا به ظرفیت‌های پلتفرم اینستاگرام، در پی آفرینش روایتی الهام‌بخش و بدیلی از بدن و زیست روزمرۀ خود هستند. محتوای منتشرشدۀ آنان، دارای مؤلفه‌هایی از امید است که در مفاهیمی چون پذیرش، تلاش، هدفمندی، پشتکار، شکرگزاری، ورزش، هنر، انگیزه، و کامیابی تجلی می‌یابد. یافته‌های پژوهش حاکی از آن‌ است که این افراد با بازنمایی آگاهانۀ بدن‌های خود، می‌کوشند درک اجتماعی از معلولیت و توانایی را بازتعریف کنند. آنان از رهگذر نمایش هم‌زمانِ توانمندی‌ها و پذیرش محدودیت‌هایشان، تصویری نو از بدن ترسیم می‌کنند و به الگوسازی مثبت در سپهر عمومی یاری می‌رسانند؛ تلاشی که می‌تواند به تعمیق فهم اجتماعی، دگرگونی نگرش‌ها، و بهبود کیفیت زندگی افراد دارای معلولیت بینجامد.
کلیدواژه‌ها
موضوعات

مقدمه

روزانه میلیون‌ها عکس در شبکۀ اجتماعی اینستاگرام به‌اشتراک گذاشته می‌شود که بخش زیادی از آن‌ها، بازنمود تصویر خود کاربران است (Ameli, Nazemi & Sabbar, 2020; Ardekani Fard & Razavizadeh, 2024). اینستاگرام، فضایی را برای کاربران فراهم کرده است تا افزون‌بر نمایش بدن خود در فضای مجازی، به شیوه‌های گوناگونی امید را به مخاطبان خود منتقل کنند. بدن، به‌عنوان یک رسانۀ امیدبخش می‌تواند از طریق صفحات اینفلوئنسرهای دارای معلولیت مطالعه شود. اینفلوئنسرها می‌توانند با به‌اشتراک‌گذاری تجربه‌های شخصی خود و راه‌های مؤثر برای مدیریت و بهبود وضعیت بدن، الهام‌بخش افراد بوده و آن‌ها را به انجام تغییرات مثبت در زندگی خود تشویق کنند. در‌واقع، آنان می‌توانند به‌عنوان الگوهای مثبت برای افرادی که با چالش‌های فیزیکی یا روانی روبه‌رو هستند، عمل کنند. آنان نشان می‌دهند که باوجود محدودیت‌ها، همچنان می‌توان زندگی فعال و سالمی داشت. این نوع ارتباط و ارائۀ مطالب مفید می‌تواند به افراد کمک کند تا احساس تشویق و پشتیبانی کنند و به آن‌ها امید بدهد که می‌توانند تغییرات مثبتی در زندگی خود ایجاد کنند. افزون‌براین، این نوع صفحات می‌تواند برای افراد دیگر نیز آگاهی‌بخش باشد و آن‌ها را به درک بهتری از چالش‌ها و شیوۀ رویارویی با افراد با توانایی محدود برساند. به‌طور‌کلی، صفحات اینفلوئنسرهای دارای معلولیت می‌تواند نوعی رسانۀ مفید و امیدبخش برای تشویق و الهام‌بخشی به افراد باشد و نقش مهمی در تغییر نگرش‌ها و ارتقای شرایط زندگی افراد با توانایی‌های محدود داشته باشد. این نوع ارتباطات و تأثیرگذاری می‌تواند به ترویج فرهنگ احترام و توجه به نیازهای افراد با توانایی‌های محدود کمک کند و سبب ایجاد فضایی شود که همۀ اعضای جامعه بتوانند به‌گونه‌ای مساوی در آن شرکت کنند. به‌بیان روشن‌تر، آن‌ها می‌توانند نقش مؤثری در ارتقای حقوق و شرایط زندگی افراد با توانایی‌های محدود داشته باشند و سبب بهبود فرصت‌های آنان در جامعه شوند.

امیدواری در اینستاگرام می‌تواند به‌عنوان یک نیروی محرک برای کاربران عمل کند. با توجه به اینکه اینستاگرام یکی از پرطرفدارترین شبکه‌های اجتماعی است (Taheri Kia, 2023; Veisi, Zokaei & Entezari, 2023) انتشار پست‌هایی که محتوای آن‌ها به امید به زندگی مربوط می‌شود، می‌تواند تأثیر بسزایی بر روحیه و انگیزۀ افراد داشته باشد. همچنین، در دنیای پرنگرانی امروزی، انتقال پیام‌های امیدوارکننده که دنبال کردن اهداف و رؤیاهای شخصی را تشویق می‌کند، اهمیت بسزایی دارد. در این پژوهش، سعی بر این است که نقش شبکه‌های اجتماعی در بازنمود بدن، چونان رسانه‌ای ‌امیدبخش، به‌ویژه در صفحات اینفلوئنسرهای دارای معلولیت در شبکۀ اجتماعی اینستاگرام، بررسی شود.

 1. پیشینه‌ی پژوهش

بیشتر پژوهش‌های داخلی مربوط به ابعاد گوناگون حضور اینستاگرام در زندگی کاربران ایرانی که در این سال‌ها انجام شده‌اند، فارغ از کمی یا کیفی بودنشان، تأثیرهای گوناگون این شبکۀ اجتماعی را از ابعاد گوناگون بر زندگی کاربران مطالعه کرده‌اند. موضوع پژوهش‌های انجام‌شده در کشورهای مختلف، اگرچه متنوع‌ است، اما دو نکته در همۀ این پژوهش‌ها تاحدی مشترک است؛ نخست اینکه آنان به کاربردهای مختلف اینستاگرام در کار و زندگی انواع کاربران، توجه نشان داده‌اند؛ نکتۀ دوم اینکه شناسایی ابعاد روان‌شناختی و اجتماعی استفادۀ کاربران از اینستاگرام و نقش آن در هویت‌سازی‌های جدید، از مسائل مورد‌علاقه‌شان بوده است.

بطورمثال می‌توان به نوشتۀ راودراد و گیشنیزجانی (2017) با عنوان «گونه شناسی الگوهای بازنمایی بدن رسانه ای کاربران ایرانی در اینستاگرام» اشاره کرد که چگونگی باز‌نمود بدن رسانه‌ای کاربران ایرانی را در شبکۀ اجتماعی اینستاگرام بررسی کرده‌اند. این پژوهش از وجود سه تیپ بدنی اجتماعی، نمایشی، و زیبایی‌شناختی در اینستاگرام صحبت کرده و به دو سبک بدن اجتماعی، یعنی بدن آشکار و بدن پنهان اشاره می‌کند.

مراقی و خانیکی (2022) در پژوهشی با عنوان «تحلیل نشانه شناختی بدنمندی در میان کاربران زن اینستاگرام (مطالعه موردی دو طراح لباس: آناشید حسینی و الهه جهادگر)» ، به تحلیل نشانه‌شناختی بدنمندی در میان کاربران زن اینستاگرام (مطالعۀ موردی دو طراح لباس: آناشید حسینی و الهه جهادگر) پرداخته و به این نکته اشاره کرده‌اند که با فراگیری شبکه‌های اجتماعی تصویرمحور، فرهنگ بدنمندی در ایران، دستخوش تغییراتی شده است و نمایشی شدن زندگی روزمره، در‌حال دگرگون کردن جنبه‌های مهمی از فرهنگ و جابه‌جایی در مرزهای حریم خصوصی است.

عبدالصمدی و همکاران (2022) در پژوهشی با عنوان «شناخت بازنمایی افراد دارای معلولیت در رسانه‌های ایران» ، بازنمایی افراد دارای معلولیت در رسانه‌های ایران را با رویکرد کیفی بررسی کرده‌اند. براساس نتایج این پژوهش، تأسیس شبکه‌های رادیویی‌ـ‌تلویزیونی و تخصیص بخشی از اخبار خبرگزاری‌ها به جمعیت معلول کشور و به‌کارگیری هنرمندان دارای معلولیت در عرصه‌های هنرهای نمایشی تئاتر و سینما می‌تواند موجب بازنمایی بهتر و ارتقای سطح اجتماعی زندگی این افراد شود.

روبرتسون در پژوهشی، تأثیر رسانه‌ها و استانداردهای زیبایی بر تصویر بدنی زنان دارای معلولیت بینایی را بررسی کرده است. وی دراین‌راستا، مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته و عمیقی با شش زن نابینا یا کم‌بینای دانشگاهی انجام داده که بر تجربه‌های زندگی آن‌ها و قرار گرفتن در معرض رسانه‌ها متمرکز بوده است. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که شرکت‌کنندگان، تصویر مثبتی از خود داشته‌اند (Robertson, 2019).

تولان نیز در پژوهش خود، موضوع توسعۀ هویت در میان جوانان معلول در اینستاگرام را واکاوی کرده است. این مطالعه، راه‌هایی را بررسی می‌کند که در آن جوانان معلول، از اینستاگرام به‌عنوان بستری برای توسعۀ هویت خود و ایجاد اجتماع، چه برخط و چه خارج از شبکه استفاده می‌کنند. پژوهش یادشده، منحصر‌به‌فرد بودن اینستاگرام را به‌عنوان ابزاری برای ارائۀ خود و اهمیت مطالعۀ معلولیت و رابطۀ آن با شیوه‌های فعلی اینترنتی نشان می‌دهد (Tollan, 2020).

استکینگر، در پژوهشی، تصویر بدن را در میان جامعۀ اینفلوئنسرهای معلول مطالعه کرده است. یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که حساسیت‌های پست فمینیستی، افراد ناتوان را مطیع فرمان‌های سرمایه‌داری و خوش‌بینی بی‌رحمانۀ همراه با آن می‌کنند. پیوند بین موفقیت معلولان و ظاهر فیزیکی، فعالیت‌های ناشی از معلولیت را پنهان میکند و یک بدن معلول ایده‌آل را ارائه می‌دهد. سرانجام، اینفلوئنسرهای معلول از همان الگوهایی پیروی می‌کنند که خواهان برهم زدن آن بوده‌اند (Stockinger, 2020).

بونیلا د ریو و همکاران در پژوهشی با عنوان «اینفلوئنسرهای دارای ناتوانی جسمی در اینستاگرام: ویژگی‌ها، دیده شدن، و همکاری تجاری» رسانۀ اجتماعی اینستاگرام را به‌عنوان فضایی برای ارتباط و دیده شدن اینستاگرامرهای دارای معلولیت از اروپا و آمریکای لاتین بررسی کرده‌اند. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که ناتوانی در ۸۵ درصد از پست‌های انتشاریافته، چه در عکس‌ها یا ویدئوهای به‌اشتراک‌گذاشته‌شده، در متن پست، هشتگ‌ها، یا شکلک‌ها قابل‌مشاهده است. اگرچه در محتوای سمعی و بصری، به میزان بیشتری دیده می‌شود. سرانجام، این نتیجه به‌دست آمده است که استفاده از هشتگ در این پلتفرم‌ها، سبب افزایش آگاهی اجتماعی شده و درنهایت امکان ادغام اجتماعی افراد دارای معلولیت را تقویت می‌کند (Bonilla-del-Río et al, 2022).

 2. چارچوب مفهومی پژوهش

دربارۀ تعریف «معلولیت[1]» باید این نکته را درنظر داشت که تعریف این مفهوم بر‌این‌اساس که «افراد دارای معلولیت، چگونه خود را مشکل‌دار و پیچیده می‌دانند» متفاوت و دارای ابعاد گوناگونی است (Kaplan, 2000, pp.356-357). این پیچیدگی ناشی از گسترده بودن تعریف و متفاوت بودن آن برپایۀ دیدگاه افراد است.

براساس قانون برابری بریتانیا در سال 2010، اگر نقص جسمی یا ذهنی‌ای داشته باشید که تأثیر چشمگیر یا بلند‌مدتی بر توانایی شما برای انجام فعالیت‌های عادی روزانه داشته باشد، شما از‌کار‌افتاده‌ به‌شمار می‌آیید (Equality Act, 2010). برپایۀ این قانون، کسی «دارای معلولیت» به‌حساب می‌آید که یا دارای نقص جسمی یا ذهنی باشد یا اختلالی، اثر نامطلوب چشمگیر و بلندمدتی بر توانایی وی برای انجام فعالیت‌های عادی روزمره داشته باشد.

برپایۀ قانون حمایت از معلولان مصوب مجلس شورای اسلامی ایران، فرد دارای معلولیت، شخصی است که با تأیید کمیسیون پزشکی‌ـ‌توانبخشی، تعیین نوع، و تعیین شدت معلولیت سازمان بهزیستی کشور با انواع معلولیت‏ها در اثر اختلال و آسیب جسمی، حسی (بینایی، شنوایی)، ذهنی، روانی، یا به‌طور هم‌زمان، با محدودیت قابل‌توجه و مستمر در فعالیت‏های روزمرۀ زندگی و مشارکت اجتماعی، مواجه باشد (Majlis Research Center, 2017).

در پژوهش حاضر، زمانی‌که از فردی به‌عنوان فرد «دارای معلولیت» یاد می‌کنیم، منظور هر فردی است که دارای نقص جسمانی باشد. این نقص، دربردارندۀ ناتوانی‌های قابل‌مشاهده یا نامرئی، بدون توجه به درجه و شدت است؛ بنابراین، هر کسی که از کمک پزشکی استفاده می‌کند، بیماری مزمن دارد، یا دارای نقص جسمی است، «فرد دارای معلولیت» نامیده می‌شود. همچنین، فرد «توانا»، کسی است که با اختلالات جسمی طولانی‌مدت، ازجمله بیماری‌های مزمن روبه‌رو نشده‌ باشد.

 3. الگوی اجتماعی معلولیت

الگوی اجتماعی معلولیت، نخستین‌بار توسط مایک اولیور[2]، فعال معلول، ابداع شد، که استدلال می‌کند، «افراد با هر نوع نقص اعتباری توسط جامعه‌ای ناعادلانه و بی‌توجه ناتوان می‌شوند» (Barnes, 2014, pp.92-93). به‌بیان روشن‌تر، دلیل اینکه افراد معلول، مانند افراد توانمند زندگی نمی‌کنند، آسیب‌دیدگی آن‌ها نیست، بلکه این است که جامعه برای افراد توانمند ساخته شده است. به‌طور دقیق‌تر، برپایۀ الگوی اجتماعی معلولیت، فردی که روی ویلچر نشسته است، به‌دلیل ناتوانی در راه رفتن، معلول نیست، بلکه به‌این‌دلیل معلول است که در جامعه‌ای زندگی می‌کند که ساختمان‌های قابل‌دسترسی ندارد. بسیاری، هنوز ناتوانی را به‌عنوان یک مشکل پزشکی می‌بینند که زندگی فرد را مختل می‌کند، اما الگوی اجتماعی معلولیت، ما را مجبور می‌کند که از دریچۀ متفاوتی بر ناتوانی تمرکز کنیم. درک اینکه چگونه جامعه، مانع زندگی افراد معلول می‌شود، می‌تواند به فعالان کمک کند تا جامعه‌ای فراگیرتر ایجاد کنند و نحوۀ رفتار مردم با افراد دارای معلولیت را تغییر دهد. به‌طور‌کلی، با الگوی اجتماعی، «مسئولیت از فرد دارای نقص یا ناتوانی، به محدودیت‌های تحمیل‌شده توسط ساخت محیط اجتماعی و فیزیکی و نگرش نهادها و سازمان‌ها منتقل می‌شود» (Johnstone, 2012, p.20).

نمودار شمارۀ (1) نموداری از الگوی اجتماعی معلولیت است و نشان می‌دهد که چگونه آموزش، خانواده، محیط، اشتغال، اوقات فراغت و نگرش‌ها در درمان یک فرد معلول نقش دارند.

 

 

بسیاری از سازمان‌ها از این الگوی اجتماعی به‌منظور ایجاد برابری برای افراد دارای معلولیت استفاده می‌کنند. هدف این سازمان‌ها، شکستن برچسب افراد معلول و ایجاد سیاست‌هایی است که بتواند آن‌ها را بهتر در جامعه ادغام کند. یکی از تأثیرگذارترین سازمان‌ها در تاریخ تفکر الگوی اجتماعی، اتحادیۀ معلولان جسمی علیه جداسازی است. اعضای این اتحادیه استدلال می‌کنند که «ناتوانی، چیزی است که به‌ سبب منزوی شدن و طرد شدن غیرضروری ما از جامعه به‌دلیل کاستی‌‌های ما تحمیل می‌شود» (Barnes, 2014, p.112).

الگوی اجتماعی معلولیت در دنیای مدرن ما نیز مهم است؛ به‌ویژه زمانی‌که صحبت از رسانه‌های اجتماعی می‌شود. هنگام درک پلتفرم‌های رسانه‌های اجتماعی مانند اینستاگرام، فیس‌بوک، و تیک‌تاک، مهم است که بدانیم، چگونه این برنامه‌ها مانع نمایش‌پذیری تولیدکنندگان محتوای دارای معلولیت می‌شوند. به‌طور خاص، درک این نکات که چرا هنگامی‌که اینفلوئنسرهای دارای معلولیت، نظرات منفی‌ای دریافت می‌کنند، به‌اندازۀ اینفلوئنسرهای توانا در معرض نمایش قرار نمی‌گیرند و محتوای آن‌ها مسدود می‌شود، یا اینکه چرا کاربران توانا در معرض محتوای مربوط به معلولیت قرار نمی‌گیرند، مهم است که هنگام تشریح ساختارها، موردتوجه قرار گیرد. به‌طور‌کلی، مطالعات معلولیت و الگوی اجتماعی، اهمیت تجزیه‌و‌تحلیل عناصر زمینه‌ای را که زندگی افراد معلول را از کار می‌اندازند، برجسته می‌کند؛ بنابراین، هنگام انجام مطالعات، بسیار مهم است که همۀ عناصر اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، و ساختاری تأثیرگذار بر زندگی افراد معلول را درنظر بگیریم.

 4. نمایش گزینشیِ خود در رسانه‌های اجتماعی

نمایش گزینشی[3]، به کاربران اجازه می‌دهد تا خود را در فضای برخط به‌گونه‌ای گزینشی نشان دهند و شامل «تلاش آگاهانه برای انجام رفتارهایی در راستای ایجاد یک شخصیت دلخواه برای مخاطب» است (Fox & Vendemia, 2016, p.594).

نکتۀ مهم این است که در این فضا، کاربران از زمان کافی برای بازبینی اطلاعات به‌اشتراک‌گذاشته‌شده از طریق ایمیل‌ها، تابلوهای گفت‌وگو، و سایت‌های دوست‌یابی برخط، برخوردار باشند؛ اما، هنگامی‌که رسانه‌های اجتماعی عکس‌محور مانند اینستاگرام و فیس‌بوک رواج یافت، خودنمایی عکاسانه به عامل مهمی در شیوۀ نمایش برخط افراد تبدیل شد. فیلترها، فتوشاپ، و دستکاری‌های دیجیتالی دیگر به کاربران اجازه می‌دهند که عکس‌های خود را تغییر دهند تا «خود را به شکل‌های مثبتی نشان دهند و به اهداف اجتماعی‌شان برسند (Fox & Vendemia, 2016, p.594).

توسعۀ هویت شخصی از طریق ارائۀ خود، بخش بنیادین رسانه‌های اجتماعی بوده و با عزت‌نفس بالاتر مرتبط است (Gonzales & Hancock, 2011, p.82). مطالعات انجام‌شده، جنبه‌های مثبت عزت‌‌نفس و اعتماد‌به‌نفس را هنگام ارائۀ برخط خود، به‌دقت نشان داده‌اند. با‌این‌حال، همان‌گونه که نظریۀ مقایسۀ اجتماعی نشان می‌دهد، افراد، خود را از طریق مقایسۀ خود با افرادی مانند خودشان ارزیابی می‌کنند. در‌حالی‌که ارائۀ خود می‌تواند به‌لحاظ روانی برای فردی که پستی را به‌اشتراک می‌گذارد، مفید باشد، می‌تواند چرخه‌ای از استانداردهای زیبایی غیر‌واقعی را آغاز کند. مقایسۀ اجتماعی، مردم را به این باور رسانده است که «دیگران شادتر هستند و زندگی بهتری در مقایسه با خودشان دارند» (Cramer, et al., 2016, p.743).

این نوع مقایسۀ برخط سبب ایجاد چرخه‌ای از استانداردهای بدن غیرواقعی می‌شود که توسط افرادی ایجاد می‌شود که با ارائۀ دقیق خود به‌شکل برخط و خاص، اعتماد‌به‌نفس و عزت‌نفس پیدا می‌کنند. این موضوع با گسترش نفوذ فرهنگی اینفلوئنسرها تداوم یافته است؛ زیرا، افرادی که دنبال‌کنندگان زیادی دارند، خود را به‌شکل برخط ارائه می‌دهند و به‌طور بالقوه، استانداردهای غیرواقعی را منتشر می‌کنند.

 5. روش پژوهش

روش به‌کاررفته برای انجام پژوهش حاضر، کیفی و مبتنی‌بر تحلیل داده‌ها از طریق رویکرد نتنوگرافی (مردم‌نگاری شبکه‌ای) است. نتنوگرافی، به‌عنوان شاخه‌ای از مردم‌نگاری، بر مشاهدۀ مشارکتی در بسترهای دیجیتال استوار بوده و مستلزم این است که پژوهشگر، هم‌زمان در کنشی اجتماعی که قصد مستندسازی آن را دارد، مشارکت و مشاهده داشته باشد (Hume & Malcock, 2004, p.365).

از‌آنجا‌که تمرکز این پژوهش بر نحوۀ بازنمایی بدن توسط اینفلوئنسرهای ایرانی دارای معلولیت در اینستاگرام است، صفحات اینستاگرامی این افراد به‌عنوان واحد مشاهده برگزیده شده‌اند. این صفحات همچون بستری برای شکل‌گیری جهانی مجازی و موازی با واقعیت عمل می‌کنند؛ فضایی که در آن اینفلوئنسرها با به‌اشتراک‌گذاری محتوا و تعامل با مخاطبان، به خلق معنا در زندگی روزمره می‌پردازند. به‌همین‌سبب، اینفلوئنسرهای ایرانی دارای معلولیت، واحد تحلیل این پژوهش را تشکیل می‌دهند تا چگونگی بازنمایی بدن و هویت آنان در این بستر مجازی واکاوی و مطالعه شود.

در این مطالعه، به‌طور مشخص، آن‌دسته از حساب‌های کاربری افراد دارای معلولیت بررسی شده‌اند که روایت‌ها و تصاویر زندگی روزمرۀ خود را با تمرکز بر فعالیت‌های ورزشی، پیام‌های الهام‌بخش، و بازنمایی مثبت بدن به‌اشتراک می‌گذارند. برای پاسخ به پرسش‌های پژوهش، ۱۰ اینفلوئنسر دارای معلولیت به‌مدت شش ماه به‌صورت مستمر، بررسی و مشاهده شدند. در این بازۀ زمانی، همۀ کنش‌های دیجیتال آن‌ها (ازجمله استوری‌ها، پست‌ها، تصاویر، تعداد لایک‌ها، نظرات، واکنش‌ها به کامنت‌ها، کپشن‌ها و هایلایت‌ها) بررسی شد. پست‌ها به‌گونه‌ای هدفمند انتخاب شدند؛ به‌گونه‌ای که هم‌راستا با پرسش پژوهش باشند و در‌عین‌حال، در میان محتواهای منتشرشده، از ویژگی تکرارپذیری برخوردار باشند تا بتوان تحلیل‌هایی قابل‌اتکایی ارائه داد.

برای انتخاب اینفلوئنسرهای دارای معلولیت، معیارهای زیر را درنظر گرفته‌ایم:

1. بیش از بیست‌هزار دنبال‌کننده داشته باشند؛

2. کاربران فعالی که دست‌کم به‌مدت یک سال، فعالیت پیوسته در اینستاگرام داشته باشند؛

3. مؤلفه‌های متفاوت با یکدیگر داشته باشند (مانند نوع معلولیت، جنسیت، و...)؛

4. وضعیت صفحۀ آن‌ها عمومی باشد.

 6. یافته‌های پژوهش

در این بخش، یافته‌های به‌دست‌آمده از تحلیل محتوای حساب‌های کاربری نمونه‌های انتخابی ارائه شده‌ است. تمرکز اصلی بر بررسی تصاویر منتشرشده و متن کپشن‌ها در صفحات اینستاگرامی اینفلوئنسرهای دارای معلولیت است. این توصیف‌ها با هدف استخراج مؤلفه‌ها و الگوهای تکرارشونده در نحوۀ بازنمایی خود، بدن، و سبک زندگی انجام شده‌اند. فرایند تحلیل، به‌گونه‌ای طراحی شده است که نخست، توصیف کیفی تصاویر و متن‌ها ارائه شود تا از دل این توصیف‌ها، امکان دسته‌بندی مضمونی و شناسایی تم‌های اصلی و فرعی فراهم شود. جزئیات موجود در معرفی هر حساب کاربری، همراه با تحلیل تصاویر و مطابقت آن‌ها با شرح‌عکس‌ها و متن‌های همراه، به‌منزلۀ گام‌های مقدماتی برای رسیدن به طبقه‌بندی نهایی مضامین درنظر گرفته شده‌اند. این طبقه‌بندی‌ها به پژوهشگر امکان می‌دهند تا از سطح توصیف گذر کرده و سازوکارهای بازنمایی هویت، بدن، و معلولیت را در چارچوب پلتفرم اینستاگرام تبیین کند. به‌بیان روشن‌تر، این بخش، نه‌تنها بازخوانی داده‌ها، بلکه بستری برای درک نحوۀ شکل‌گیری معنا و تفسیر اجتماعی معلولیت در بستر رسانه‌ای امروز است.

نام پروفایل اینستاگرام با نام خود او ثبت شده و تصویر پروفایلش، عکسی از او در لباس ورزشی مشکی‌رنگ است. در بخش بیوگرافی، خود را با عنوان‌هایی چون «Fitness Trainer»  (مربی تناسب اندام)، «CrossFit Coach» (مربی کراس‌فیت)، و «Businesswoman» (یک زن اهل تجارت) معرفی کرده است. همچنین، آیدی صفحه کاری‌اش، که متعلق به یک باشگاه ورزشی ویژۀ زنان و تحت مدیریت اوست، به ‌همراه نشانی و شماره تماس باشگاه درج شده است. در پایان بیوگرافی، لینک وب‌سایت رسمی مجموعه و دسترسی مستقیم به واتساپ نیز قرار دارد. محتوای اصلی صفحه، بیشتر حول محور تمرینات، فعالیت‌ها، و دستاوردهای ورزشی اوست. گاهی نیز تصویری از همسرش، مهرداد مالمیر، منتشر می‌شود؛ شخصی که خود نیز اینفلوئنسر و مالک یک کافه‌رستوران است. بیوگرافی صفحۀ او به وب‌سایتی ارجاع می‌دهد که در آن، انواع قهوه و مدل‌های مختلف دستگاه‌های قهوه‌ساز به‌فروش می‌رسد و محتوای آن کاملاً در خدمت تبلیغ محصولات مرتبط با فضای کافه است. مهدیه خاکی، بارها این صفحه را در صفحۀ شخصی‌اش معرفی و تبلیغ کرده است.

در زمان انجام این پژوهش، صفحۀ اینستاگرام او دارای ۱۵۶هزار دنبال‌کننده و ۳۸۸پست فعال بود. تصویر پروفایلش، عکسی با پس‌زمینه‌ای طوسی و پوشش ورزشی است که هویت حرفه‌ای او را بازتاب می‌دهد. در بخش بیوگرافی صفحه، خود را چنین معرفی کرده است: ورزشکار و مربی، مربی آنلاین بازیکن، عضو رسمی کمپانی ISSA آمریکا، بازیکن پیشین تیم ملی جوانان والیبال نشسته و دوندۀ ماراتن. همچنین، نشان می‌دهد که موردحمایت نشان «بیمَکث» است و در پایان بیوگرافی، آیدی صفحۀ اینستاگرام این نشان لوازم خانگی و لینک وب‌سایت رسمی آن درج شده است. بیشتر پست‌های این صفحه به فعالیت‌های ورزشی و حضور او در مسابقات (در داخل و خارج از کشور) اختصاص دارد. افزون‌براین، در برخی از پست‌ها، به آموزش حرکات ورزشی پرداخته شده و در بخش توضیح عکس‌ها، شرایط جسمانی و تجربه‌های شخصی پیش و پس از سانحۀ تصادف، با بیانی روشن و مستند شرح داده شده است.

تصاویری که یاسمین اصغری از خود به‌اشتراک گذاشته است، نشان می‌دهد که او متعلق به طبقۀ اجتماعی مرفه است. از لباس و کالاهای ورزشی مارک و گران‌قیمت استفاده می‌کند و همچنین، پست‌های تبلیغاتی از همکاری او با نشان‌ها و محصولات مختلف ایرانی و خارجی (مواد غذایی، طلا و جواهرات، مواد شوینده، پوشاک، مواد آرایشی و بهداشتی، و گوشی هوشمند) به‌گونه‌ای شفاف، قابل‌ مشاهده است.

بیشتر پست‌های او، همان‌گونه که در بیوگرافی صفحه‌اش نوشته است، مربوط به سفر و ماجراجویی‌هایش در دل طبیعت است و تنها چند پست از همسرش، که مربوط به مراسم ازدواج، حضور در کنفرانس، و... است، ثبت شده است.

همۀ پست‌های فاطمه، مربوط به هنر نقاشی است و از موفقیت‌های او در برگزاری نمایشگاه‌های هنری و حضور در برنامه‌های مختلف صدا‌و‌سیما حکایت دارد.

بیشتر پست‌های اینستاگرامی او، به‌شکل ویدئوهایی ثبت شده است که مربوط به تمرین‌های ورزشی در محیط باشگاهی و فضای باز است و کاور پست‌های ویدئویی‌اش، بیشتر با پس‌زمینۀ قرمز و متن‌نوشتۀ سفید است که مربوط به جمله‌های کوتاه و انگیزشی می‌شود که در ادامه به‌طور کامل آمده است. 

در طول چند ماه گذشته، بیشتر پست و هایلایت‌های صفحه، توسط خودش پاک شد و هم‌اکنون یک هایلایت پاراگلایدر دارد که در آن تمرینات و آموزش خلبانی پاراگلایدر دیده می‌شود که دو صفحه مربوط به این فعالیت ورزشی (آکادمی خلبانی گیل گلایدر و حمید محمودی) ثبت شده است.

مهران بیرامی، فردی از طبقات مرفه جامعه است و تصاویری از فضای مجلل خانه، ماشین اشرافی، سفرهای خارج از ایران، و... پست و استوری می‌گذارد که سبک زندگی مرفه، سالم، و ورزشی را برای دنبال‌کنندگان صفحه تداعی می‌کند. بیرامی در صفحه‌اش به تعداد کمتر از انگشتان دست، تصاویری از خانواده‌اش گذاشته است، که مربوط به مادر و خواهر و خواهرزاده‌های اوست که گاهی از روزمرگی در کنار خواهرزاده‌اش (نیان) استوری و پست‌هایی ثبت شده است. در تعدادی از پست‌ها و استوری‌ها، مکمل‌های ورزشی (پروتئین کینگ‌وی‌ رونی‌کلمن آمریکا) را تبلیغ می‌کند.

با علامت ($) پیکان رو‌به‌پایین، به آیدی تلگرام خود اشاره کرده که راه ارتباطی برای دریافت برنامۀ غذایی سالم و تمرینات ورزشی است.

همۀ پست‌های سارا یوسفی (که بیشتر ویدئو است) با چیدمان مرتب و کاور مشخص و متن نوشته‌شده به رنگ نارنجی است و محتوای صفحۀ او برای نشان دادن موفقیت و عدم تفاوت جدی میان فرد نابینا و بینا است. در هایلایت‌هایش به داستان زندگی شخصی و نابینا شدنش اشاره کرده و سایر هایلایت‌ها مربوط به دوره‌های آموزشی و چالش‌های مختلف است.

همۀ پست‌های او، دربردارندۀ حرکات و پرش‌های نمایشی و زیبای ورزش پارکور است. در یکی از کپشن‌ها نوشته است:

«من پارکور رو با قلب انجام می‌دم، نه فقط با پا. محدودیت‌ها فقط مرزی برای کسانی است که تسلیم می‌شوند. من عاشق پروازم حتی با یک پا.»

 7. طبقه‌بندی و تحلیل مضامین نهایی

برپایۀ اطلاعات به‌دست‌آمده از مشاهدۀ صفحات اینستاگرام اینفلوئنسرهای دارای معلولیت ایرانی، می‌توان از وجود چهار مضمون اصلی در صفحات این کاربران سخن گفت که در پیوند با مفهوم بدن و امید قرار می‌گیرند: «منِ توانمند»، «بدن زیبای من»، «روزمره‌گی منحصر‌به‌فرد من» و «خانوادۀ خوشبخت من».

1-7. منِ توانمند

از دو مضمون فرعی «خودآشکارسازی» و «اعتباربخشی به‌واسطۀ اینستاگرام» به‌عنوان نمایش «من توانمند» رسیده‌ایم. واقعیت این است که این ویژگی اینستاگرام است که کاربران را ترغیب می‌کند تا بهترین اجرا و ارائۀ خود را به‌نمایش بگذارند. افراد با اشتراک‌گذاری عکس، ویدئو، و متن، تلاش می‌کنند به ایده‌آل خود نزدیک شوند و اجرایی بی‌نقص ارائه دهند. اینفلوئنسرهای دارای معلولیت ایرانی، پس از گذر از سختی‌ها و رسیدن به پذیرش در زندگی، بخش‌هایی از زندگی خود را که نشان‌دهندۀ «بهترین» و «توانمندترین» لحظه‌هایشان است، به‌نمایش می‌گذارند. اگرچه این نمایش «من توانمند» گزینشی است، اما این افراد، زوایای انتخابی خود را از زندگی در صفحۀ اینستاگرامشان بازتاب می‌دهند. این موضوع، نشان‌دهندۀ تلاش اینفلوئنسرهای توان‌یاب برای نمایش متناقض‌نمای توانمندی در کنار معلولیت خود است؛ در‌حالی‌که مخاطبان، آن‌ها را تحسین می‌کنند. آن‌ها به داستان زندگی خود و چگونگی رویارویی با معلولیت اشاره می‌کنند و در‌عین‌حال، ذهنیت فراتر از کلیشه‌های معمول دربارۀ افراد دارای معلولیت را به‌چالش می‌کشند. اینفلوئنسرهای دارای معلولیت تلاش می‌کنند، خود و محیط خود را به‌عنوان افرادی با قابلیت‌های برابر با افراد سالم، نشان دهند. علایق، حرفه‌ها، و اهداف برای همه یکسان است. صفحه‌های اینستاگرام این افراد نشان می‌دهد که امید، پذیرش زندگی، و تلاش برای رسیدن به اهداف، اولویت نخست زندگی‌شان است. به‌نظر می‌رسد، ورزش، طبیعت‌گردی، و خلق آثار هنری، فارغ از نوع نقص یا ناتوانی، راهی برای این افراد بوده است تا «من توانمند» را به نمایش بگذارند. در پژوهش حاضر، بیشتر اینفلوئنسرهای انتخاب‌شده، از نمایش معلولیت خود در اینستاگرام برای تبلیغات و کسب درآمد استفاده کرده‌اند. هنگامی‌که این افراد به‌عنوان الگوهایی از «امید و توانمندی» شناخته شوند، حضورشان در تبلیغات، تأثیرگذارتر و باورپذیرتر است. واکنش‌های اجتماعی در اینستاگرام، گاهی به موجی تبدیل می‌شود که کل بستر اینستاگرام را فرامی‌گیرد. با‌این‌حال، در مورد اینفلوئنسرهای دارای معلولیت ایرانی، بیشتر دیده شده است که آن‌ها واکنش‌های محدودی به نگاه مردم دارند و کمتر موضوع مسائل اجتماعی مرتبط با فضاهای شهری برای معلولان را مطرح می‌کنند.

2-7. بدن زیبای من

موضوع فرعی «معنا بخشیدن به بدن» و مفهوم «بدن ناقص اما کامل» از دل عنوان اصلی «بدن زیبای من» شکل گرفته است. همان‌گونه که در مقدمات بحث دربارۀ نگرش بدن ایده‌آل و خودنمایی بدنی اشاره شد، در فضای اینستاگرام، بدن زیبا، معمولاً به‌معنای تصویر بی‌عیب‌و‌نقصی از بدن به‌نمایش گذاشته می‌شود؛ بدنی که هیچ نقصی ندارد و تنها بر زیبایی‌های ظاهری تمرکز می‌کند. اما در مقابل این دیدگاه سنتی و رایج، اینفلوئنسرهای دارای معلولیت در ایران، با به‌اشتراک گذاشتن تصاویر خود درحال انجام فعالیت‌های گوناگون ورزشی، هنری، و روزمره، تلاش می‌کنند تعریف متفاوتی از زیبایی بدن ارائه دهند؛ بدنی که شاید به‌لحاظ معیارهای مرسوم، ناقص باشد، اما به همان اندازه، کامل، ارزشمند، و قابل‌تحسین است. آن‌ها نشان می‌دهند که بدن ناقص هم می‌تواند جلوه‌گر زیبایی و قدرت باشد و هیچ الزامی نیست که زیبایی، تنها در بدن‌های بی‌نقص خلاصه شود.

از این منظر، می‌توان گفت، این اینفلوئنسرها در فرایند «معنا بخشیدن به بدن»، نقش بسیار فعالی ایفا می‌کنند؛ بدنی که در نگاه جامعه، معمولاً محدودیت‌زا است یا کمتر دیده می‌شود، با تلاش و نمایش توانایی‌ها و ویژگی‌های خاص خود، به‌شکل یک بدن «زیبا» و الهام‌بخش بازتعریف می‌شود. این تلاش‌ها به‌نوعی اعتراض و چالش علیه هنجارهای اجتماعی و استانداردهای ظاهری غالب به‌شمار می‌آید که زیبایی را تنها به یک الگوی یکسان و ایده‌آل محدود می‌کنند.

در بستر گستردۀ شبکه‌های اجتماعی و به‌ویژه اینستاگرام، اینفلوئنسرهای دارای معلولیت از بدن خود به‌عنوان یک رسانۀ قدرتمند بهره می‌گیرند و روایت نوینی از توانمندی، امید، و مقاومت را می‌آفرینند. بدن آن‌ها نه‌تنها یک تصویر ساده برای دیده شدن، بلکه یک پیام‌بر انگیزشی و نمادی از قدرت تغییر و پشتکار است. نمایش بدن این افراد، فراتر از یک تصویر زیبایی‌شناسانۀ صرف، حامل معانی عمیق‌تری همچون پذیرش، قدرت درونی، و هویت مثبت است که می‌تواند بر مخاطبان گسترده‌ای تأثیرگذار باشد و به تغییر نگرش‌های سنتی دربارۀ معلولیت و زیبایی کمک کند.

3-7. روزمرگی منحصر‌به‌فرد من

«روزمرگی منحصر‌به‌فرد من»، مفهومی است که به تأکید بر سبک زندگی فردی، خاص، و متفاوتی در بستر شبکه‌های اجتماعی (به‌ویژه اینستاگرام) اشاره دارد. در این فضا، هر کاربری سعی می‌کند با به‌اشتراک‌گذاری تصاویر، ویدئوها، و کپشن‌هایی که رنگ‌و‌بوی زندگی شخصی‌اش را دارند، نوعی روایت خاص و منحصربه‌فرد از روزمرگی خویش بسازد؛ روایتی که از‌یک‌سو نمایش ساده‌ای از لحظه‌های زندگی است، و از‌سوی‌دیگر، تلاشی است برای بازتعریف معنا و ارزش در زیست روزمره. در این چارچوب، زندگی نه یک فرایند تکراری و خنثی، بلکه بستری برای تأکید بر تفاوت، مقاومت، و امید به‌شمار می‌آید.

برای اینفلوئنسرهای دارای معلولیت، این مفهوم، ابعاد عمیق‌تر و تأثیرگذارتری پیدا می‌کند. در روایت‌های آن‌ها از روزمرگی، تنها با نمایش لحظه‌های گذرایی از روز، مانند خوردن یک وعده غذا یا حضور در یک مکان زیبا روبه‌رو نیستیم، بلکه با بازنماییِ کنش‌مندانۀ سبک زندگی‌ای روبه‌رو هستیم که در آن تلاش برای حفظ امید، پویایی، و معنا یافتن در زندگی روزمره، برجسته است. برخلاف جریان غالب در اینستاگرام که روزمرگی را با تصاویری از زندگی اشرافی، خوراکی‌های تجملی، و سفرهای گران‌قیمت پیوند می‌زند، اینفلوئنسرهای معلول ایرانی، با انتشار ویدئوهایی از فعالیت‌های ورزشی، هنری، یا حتی کارهای روزمره‌ای مثل رفت‌وآمد یا تعامل با خانواده، شکل متفاوتی از زیستن را روایت می‌کنند که محور اصلی آن، تأکید بر مبارزه، رشد فردی، و معنا یافتن در زیست روزانه است.

درواقع، «روزمرگی منحصر‌به‌فرد» برای این افراد، نه‌تنها به نمایش خاص بودن زندگی آن‌ها به‌رغم یا به‌واسطۀ معلولیتشان اشاره دارد، بلکه به‌ نوعی بازتعریف «زندگی خوب» نیز منجر می‌شود. این بازتعریف، دربردارندۀ مؤلفه‌هایی چون رضایت‌مندی از زندگی باوجود محدودیت‌ها، نگاه مثبت به رویدادها و چالش‌ها، نمایش سبک زندگی فعال و سالم، و باور به تأثیرگذاری فردی در جامعه است.

نکتۀ کلیدی دربارۀ سبک زندگی اینفلوئنسرهای دارای معلولیت، تلاش آگاهانه برای انتقال انرژی مثبت به دیگران است. آن‌ها با لبخند، رنگ‌های شاد، محتوای انگیزشی در کپشن‌ها، و به‌نمایش گذاشتن فعالیت‌های نیروبخشی مانند ورزش، هنر، یا یادگیری، نه‌تنها خود را از فضای ترحم‌برانگیز دور می‌کنند، بلکه سعی می‌کنند الگوی تازه‌ای برای زیستن ارائه دهند؛ الگویی که در آن، نشاط، معنا، و انگیزه، نه با نفی نقص، بلکه با پذیرش آن و تبدیلش به نقطۀ قوت، همراه است. از این منظر، «روزمرگی منحصر‌به‌فرد» به ابزاری برای بازسازی هویت، گسترش دایرۀ تأثیر اجتماعی، و تغییر نگاه مخاطبان به مفاهیمی چون زیبایی، موفقیت، و رضایت از زندگی، تبدیل می‌شود.

4-7. خانوادۀ خوشبخت من

از دل مضامین فرعی‌ای همچون «آغوش امن و گشودۀ اعضای خانواده برای یکدیگر» و «خانوادۀ همیشه‌حاضر»، عنوان کلی «خانوادۀ خوشبخت من» شکل گرفته است؛ عنوانی که به‌ویژه در میان اینفلوئنسرهای دارای معلولیت ایرانی، رنگ‌وبوی خاص و تأثیرگذاری پیدا می‌کند. همان‌گونه که پیشتر اشاره شد، بخشی از کارکرد اینستاگرام، به خلق زیبایی و نمایش آن مربوط می‌شود؛ فضایی که در آن، کاربران به‌گونه‌ای محتوا تولید می‌کنند تا جهان اطراف خود را زیباتر، دل‌انگیزتر، و آرمانی‌تر به‌تصویر بکشند. در‌این‌میان، مفهوم «خانواده» نیز از این قاعده مستثنا نیست و معمولاً در قامت منبعی سرشار از عشق، امنیت، و ثبات به‌تصویر کشیده می‌شود.

در صفحه‌های اینفلوئنسرهای دارای معلولیت، خانواده نقشی محوری دارد. آنچه در این صفحه‌ها دیده می‌شود، تنها بازنمایی پیوندهای خانوادگی نیست، بلکه ارائۀ تصویری آرمانی از رابطه‌ای عاطفی و انسانی است که در آن عشق، درک متقابل، حمایت، و همدلی در مرکز توجه قرار گرفته‌اند. در کپشن‌ها و استوری‌ها، همسر به‌عنوان پشت‌و‌پناه معرفی می‌شود، پدر و مادر به‌عنوان تکیه‌گاه عاطفی و معنوی، و خواهر یا برادر به‌عنوان همراهان وفادار. حتی دوستان نیز نه در حاشیه، بلکه در مرکز دایرۀ روابط نزدیک و معنادار این افراد قرار دارند.

نکتۀ مهم این است که نمایش خانواده در این صفحه‌ها، تنها نوعی نمایش رمانتیک و ایده‌آلیستی نیست، بلکه پاسخی به چالش‌های زیستۀ این افراد نیز هست. آن‌ها از سختی‌ها و محدودیت‌های زندگی می‌گویند، اما در کنار آن، با تأکید بر نقش خانواده در کنار آمدن با این دشواری‌ها، تصویر چندلایه‌ای از «زیستن با امید» ارائه می‌دهند. خانواده، در این معنا، نه‌تنها محل استقرار عشق و صمیمیت، بلکه بستری برای بازیابی معنا، تاب‌آوری، و استمرار زندگی روزمره است.

درواقع، در بسیاری از این روایت‌ها، همراهی اعضای خانواده نه به‌عنوان امری طبیعی و بدیهی، بلکه به‌عنوان موهبت و امتیازی ارزشمند دیده می‌شود؛ موهبتی که زیستن با آن، کیفیت متفاوتی به تجربۀ معلولیت می‌بخشد. تصویر «خانوادۀ خوشبخت» در این روایت‌ها، برخلاف برداشت سطحی از خوشبختی، یعنی رفاه مادی یا سبک زندگی اشرافی، بیشتر ناظر بر تجربه‌های عاطفی اصیلی همچون تعلق، حمایت بی‌قید‌و‌شرط، و همدلی عمیق است.

سرانجام باید گفت، اینفلوئنسرهای دارای معلولیت با بازنمایی چنین تصاویری، نه‌تنها به عادی‌‌سازی وضعیت خود در فضای عمومی کمک می‌کنند، بلکه با ارائۀ روایتی انسانی، الهام‌بخش، و مثبت از نقش خانواده، نگاه مخاطبان به مفهوم «خانواده» را نیز بازتعریف می‌کنند؛ خانواده‌ای که در آن نقص، ضعف، یا رنج، نه مایۀ شرمساری، بلکه فرصتی برای همبستگی، عشق، و رشد مشترک به‌شمار می‌آید.

 نتیجه‌گیری

مطالعۀ ۱۰ حساب کاربری اینفلوئنسرهای دارای معلولیت در اینستاگرام نشان می‌دهد که این کاربران با بهره‌گیری از ظرفیت‌های بصری و روایی شبکه‌های اجتماعی، تصویر تازه، پیچیده، و گاه متناقضی از معلولیت خلق کرده‌اند. بدن در این روایت، نه‌تنها به‌عنوان ابژه‌ای پزشکی‌ـ‌ناتوان، بلکه چونان ابزاری فرهنگی، انگیزشی، زیبایی‌شناسانه، و اقتصادی بازنمایی شده است. این بازنمایی‌ها، از‌یک‌سو، می‌تواند کارکردهایی چون ترویج امید، الهام‌بخشی، افزایش آگاهی عمومی، مشارکت در فرهنگ‌سازی، و پذیرش اجتماعی داشته باشد و از‌سوی‌دیگر، با گره خوردن با منطق بازار، تبلیغات، و سرمایۀ نمادین، به روند کالایی‌سازی بدن و تجربۀ زیستۀ افراد دارای معلولیت منتهی می‌‌شود.

این بخش از یافته‌های پژوهش، با نتایج پژوهش خانیکی[4] و مراقی[5] (2022) همخوانی دارد که به نمایشی شدن زندگی روزمره در شبکه‌های اجتماعی اشاره کرده‌اند و طبقه‌بندی به‌دست‌آمده از تحلیل مضمون این پژوهش نیز طبقه‌بندی راودراد[6] و گیشنیزجانی[7] (2017) را تأیید می‌کند که انواع حضور در اینستاگرام را به تیپ‌های اجتماعی، نمایشی، و زیبایی‌شناختی تقسیم کرده‌ است؛ زیرا، خودِ به‌تصویر‌درآمده در حساب کاربران دارای معلولیت را می‌توان خودی زیبایی‌شناسانه و در‌عین‌حال، اجتماعی و نمایشی به‌شمار آورد؛ نگاهی که می‌تواند تصویر الهام‌بخشی از افراد دارای معلولیت ترسیم ‌کند؛ افرادی که باوجود چالش‌ها و سختی‌ها، امید و انگیزه را در جامعه گسترش می‌دهند. آن‌ها با نمایش توانمندی‌های خود، راه‌هایی را به‌سوی اهداف و آرزوها باز می‌کنند و به دیگران انگیزه می‌دهند تا با چالش‌های زندگی مقابله کنند.

اینفلوئنسرهای موردمطالعه، از بدن خود برای تولید معنا، ایجاد ارتباط، و کسب مشروعیت اجتماعی بهره می‌برند و در‌عین‌حال، با استفاده از فنون انتخابی در عکاسی و بازنمایی، نوعی «بدن نمایشی» خلق می‌کنند که بین آشکارسازی و پنهان‌سازی در نوسان است. همین امر سبب می‌شود که بدن، هم به‌عنوان عنصری برای تأکید بر توانایی‌ها و هم به‌عنوان ابزاری برای گذر از مرزهای هویت‌ بدن دارای معلولیت، عمل کند. آن‌ها هم‌زمان درحال عادی‌سازی معلولیت‌ و نیز در تلاش برای گذر از‌ کلیشه‌های آن با تکیه بر استانداردهای زیبایی و عملکردی رایج در فضای اینستاگرام هستند.

افزون‌براین، پیوند فزایندۀ این سبک از بازنمایی با منطق بازار و همکاری با نشان‌های اقتصادی، پیامدهای چندگانه‌ای دارد. هرچند چنین همکاری‌هایی می‌تواند فرصت‌هایی برای بهبود جایگاه اجتماعی و اقتصادی اینفلوئنسرها ایجاد کند و بر تنوع و شمول اجتماعی تأکید ورزد، اما در سطحی انتقادی، این فرایند را نیز می‌توان بخشی از نظام گسترده‌تر مصرف و کالایی‌سازی بدن در شبکه‌های اجتماعی دانست. در این چارچوب، حتی بدن دارای معلولیت نیز درمعرض فرایندهای برندینگ، تبلیغات، و ارزش‌گذاری اقتصادی قرار می‌گیرد.

سرانجام، می‌توان گفت، اینفلوئنسرهای دارای معلولیت در اینستاگرام، با زیست‌ نمایشی‌ خود در دل پلتفرم‌های دیجیتال، فضاهای تازه‌ای را برای بازتعریف هویت و تجربۀ معلولیت گشوده‌اند. این بازتعریف هم‌زمان حامل مؤلفه‌هایی از کنشگری فرهنگی و خطرهای همنشینی با منطق سرمایه‌داری است. چالش پیش‌رو این است که چگونه می‌توان میان استفاده از فرصت‌های فضای مجازی برای آگاهی‌بخشی، همبستگی، و توانمندسازی، و در‌عین‌حال، پرهیز از بازتولید نابرابری‌ها و بهره‌کشی سرمایه‌دارانه از بدن افراد دارای معلولیت، تعادل برقرار کرد. این موضوع، عرصه‌ای را برای تأملات نظری و سیاست‌گذاری‌های اجتماعی آینده فراهم می‌کند.



[1]. Disability

 

[2]. Mike Oliver

[3]. Selective Presentation

 

[4].  Khaniki

[5].  Maraghi

[6].  Ravadrad

[7].  Gishnizjani

 

Refrences
Abdosamadi, A., Masoudi, O. A., & Mohammad Taheri, M. R. (2022). Recognizing the way of representing people with disabilities in social media and improvement of their lives. MEJDS, 13, 34–34. [In Persian]
Ameli, S., Nazemi, S., & Sabbar, S. (2024). The dual-spatialization and representation of national identity on Instagram. Journal of Iranian Cultural Research, 17(4), 5–30. https://doi.org/10.22035/jicr.2024.3367.3632. [In Persian]
Ardekani Fard, Z., & Razavizadeh, N. (2020). Patterns of Iranian celebrities’ self-representation on the Instagram social network. New Media Studies, 6(22), 217–240. https://doi.org/10.22054/nms.2021.32891.503. [In Persian]
Barnes, E. (2014). Valuing disability, causing disability. Ethics, 125(1), 88–113. https://doi.org/10.1086/677021
Bonilla-del-Río, M., Figuereo-Benítez, J. C., & García-Prieto, V. (2022). Influencers with physical disabilities on Instagram: Features, visibility, and business collaboration. Profesional de la Información, 31(6). https://doi.org/10.3145/epi.2022.nov.12
Cramer, E. M., Song, H., & Drent, A. M. (2016). Social comparison on Facebook: Motivation, affective consequences, self-esteem, and Facebook fatigue. Computers in Human Behavior, 64, 739–746. https://doi.org/10.1016/j.chb.2016.07.049
Equality Act 2010. (2010). https://www.legislation.gov.uk/ukpga/2010/15/section/6Fox, J., & Vendemia, M. A. (2016).
Selective self-presentation and social comparison through photographs on social networking sites. Cyberpsychology, Behavior, and Social Networking, 19(10), 593–600. https://doi.org/10.1089/cyber.2016.0248Gonzales,
A. L., & Hancock, J. T. (2011). Mirror, mirror on my Facebook wall: Effects of exposure to Facebook on self-esteem. Cyberpsychology, Behavior, and Social Networking, 14(1–2), 79–83. https://doi.org/10.1089/cyber.2009.0411
Hume, L., & Mulcock, J. (Eds.). (2004). Anthropologists in the field: Cases in participant observation. Columbia University Press.
Johnstone, D. (2012). An introduction to disability studies. Routledge.
Kaplan, D. (2000). Perspective of the disability community. Journal of Health Care Law and Policy, 3(2), 352–364.
Law on the Protection of the Rights of Persons with Disabilities. (n.d.). https://rc.majlis.ir/fa/law/show/94044. [In Persian]
Maraghi, M., & Khaniki, H. (2022). Semiotic analysis of embodiment among female Instagram users (Case study: two fashion designers). Sociology of Culture and Art Quarterly, 4(1), 42–62. https://doi.org/10.34785/J016.2022.015. [In Persian]
Ravadrad, A., & Gishnizjani, G. (2017). Typology of re-presentation mediated body of Iranian Instagram users. New Media Studies, 3(10), 265–310. https://doi.org/10.22054/cs.2017.22288.237. [In Persian]
Robertson, T. (2019). The effect of media and beauty standards on the body image of women with a visual disability (Master’s thesis). University of North Carolina at Greensboro.
Stockinger, M. (2022). Disability in a world of influence: How the presentation of disabled influencers affects body image amongst the disabled community (Master’s thesis). University of Bergen.
Taheri Kia, H. (2023). The formation of the professor-machine in the “Women, Life, Freedom” movement. Journal of University Studies, 2(1), 31–62. https://doi.org/10.22035/jous.2024.5068.1045. [In Persian]
Tollan, K. (2020). Exploring the development of identity and community amongst disabled youth on Instagram (Master’s thesis). Brock University.
Veisi, S., Zokaei, M., & Entezari, A. (2022). Epistemic justice among youth: From cyberspace to policy-making. Interdisciplinary Studies in the Humanities, 14(2), 1–27. https://doi.org/10.22035/isih.2022.4652.4593. [In Persian]